نشستند با او بهم شادمان * نبودند جز شادمان يكزمان
چو پر شد سر از جام روشن گلاب * بخواب و بآسايش آمد شتاب
چو روز درخشان برآورد چاك * بگسترد ياقوت بر تيره خاك
جهاندار بنشست و كاوس كى * دو شاه سرافراز و دو نيك پى
ابا رستم گرد و دستان بهم * همى گفت كاوس هر بيشوكم
از افراسياب اندر آمد نخست * دو رخ را به خون دو ديده بشست
بگفت آنكه او با سياوش چه كرد * چگونه از ايران برآورد گرد
هنگام گفتگو ( ش 41 بالا ) كاووس شاه از كيخسرو نوهاش قول گرفت كه انتقام خون پدرش سياوش را از افراسياب بستاند .
كيخسرو قول داد و اين عهد و پيمانرا نوشتند و رستم دستان هم آن را گواهى كرد . كيخسرو با خداى خودش راز و نياز كرد و از او كمك خواست كه بتواند خونبهاى پدرش را از افراسياب بگيرد .
كيخسرو پهلوانان را به جنگ با افراسياب دعوت نمود و از افراسياب و بيدادگريهاى او سخن راند و پهلوانان همه بر آن شدند كه افراسياب را بكشند و توران را مسخر سازند . اين پهلوانان عبارت بودند از صد و ده نفر از خويشان كاووس شاه كه فرمانده آنها فريبرز بود . هشتاد نفر از خويشان نوذر كه فرمانده آنها زرسپ بود ، طوس و گودرز و گيو و گشواد و هفتاد و هشت نفر از بستگان آنها و 63 نفر از فاميل گژدهم بفرماندهى گستهم و صد سوار دلير از خويشان ميلاد بفرماندهى گرگين و 33 نفر از فاميل پشنگ بفرماندهى ريو داماد طوس ، 70 مرد جنگى از فاميل برزين كه فرمانده آنها فرهاد بود و 105 نفر از فاميل گرازه همگى همپيمان شدند كه با افراسياب مردانهوار بجنگند و انتقام خون سياوش را بگيرند :
نبشتند بر دفتر شهريار * همه نامشان تا كه آيد به كار
بفرمود كز شهر بيرون شوند * ز پهلو سوى دشت و هامون شوند
همه سر سوى جنگ تركان نهند * همه شادمان سر بتوران نهند
نهادند سر پيش او بر زمين * همه يكبيك خواندند آفرين
بگفتند « كاى شاه با زيب و فر * فروزنده شد از تو تاج و كمر
« همه بندگانيم و شاهى تراست * ز برج بره تا بماهى تراست »