تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
رستم گفت كه « در زابلستان شهرى است كه قبلا تورانيان آنجا را مسخر كرده بودند ولى شاه منوچهر تركانرا از آنجا بيرون كرد و هنگام شاهى كاووس دوباره تورانيان آنجا را گرفته و اكنون باج و خراج به توران مىپردازند . اگر سپاه ايران آنجا را بگيرد شكست بزرگى به تورانيان وارد مىشود . » شاه كيخسرو در پاسخ رستم فرمود كه « سپاهى را بفرماندهى فرامرز ( پسر رستم ) به آنجا بفرستد تا آنجا را مسخر كنند . » آنگاه كيخسرو و رستم بفرامرز پند ميدهند و او را با سمت فرماندهى كل سپاه بزابلستان و مرز هندوستان ميفرستند تا آن شهر را مسخر كند . از طرف ديگر هم كيخسرو طوس را بجنگ توران ميفرستد و طوس بفرماندهى لشكرى بزرگ با درفش كاويانى به راه مىافتد اما كيخسرو سفارش فرود برادر ناتنى خود را كه نوهء پيران ويسه بود بطوس مىكند و ميگويد « فرود با مادرش در كلات بسر ميبرد لشكر ما نبايد از آنطرف برود و مزاحم او شود » :
« كنون در كلاتست و با مادر است * جهاندار با فر و با لشكر است « به راه بيابان ببايد شدن * نه نيكو بود چنگ شيران زدن »
طوس ميپذيرد و ميگويد :
« براهى روم كم تو فرماندهى * نيايد ز فرمان تو جز بهى »
و سپس به راه خود ادامه ميدهد . پس از مدتى به دو راهى ميرسند كه يكى خشك و بيآب و علف بود و راه ديگر سبز و پرآب كه همان راه كلات بود . طوس از راه كلات وارد مىشود ولى گودرز به او يادآورى مىكند كه از دستور كيخسرو نبايد سرپيچى كرد چرا از اين راه آمديم . طوس پاسخ ميدهد كه ما در كلات توقف نميكنيم و با « فرود » هم هرگز روبرو نميشويم و با او نميجنگيم . اما خبر به فرود ميآورند كه لشكرى از سوى شاه كيخسرو برادرت براى جنگ با تورانيان عازم كلات شده‌اند . فرود با جريره مادرش موضوع را در ميان ميگذارد و نظر او را ميخواهد . جريره ميگويد « برادرت هرگز با تو جنگ ندارد تو هم بدون سپاه باتفاق تخوار برو و از