تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
گودرز در جواب طوس چنين گفت :
به دو گفت گودرز « كاى كم‌خرد * ترا بخرد از مردمان نشمرد « بگيتى كسى چون سياوش نبود * چنو راد و بيدار و خاموش نبود « كنون اينجهانجوى فرزند اوست * همانست گوئى بچهر و به پوست « گر از تور دارد ز مادر نژاد * هم از تخم شاهى نپيچد ز داد « به جيحون گذر كرد و كشتى نجست * « چو شاه آفريدون كز اروندرود « 1 » بفر كيان و برأى درست * گذشت و نيامد به كشتى فرود « تو نوذر نژادى نه بيگانهء * پدر تند بود و تو ديوانهء « سليح من ار با منستى كنون * بر و يال گشتيت غرقه‌بخون »
طوس در پاسخ گودرز ميگويد :
« اگر تيغ تو هست سندان شكاف * سنانم به درد دل كوه قاف « و گر گرز تو هست با سنگ و تاب * خدنگم بدوزد دل آفتاب »
گودرز ميگويد « سخنهاى ياوه مگوى كه شاه كاووس خود داند كه شاهى را به چه كسى دهد زيرا هر دو فرزند اويند و اوست كه بايد يكى را برگزيند و تاج و تخت را به او واگذارد » :
« دو فرزند پرمايه را پيش‌خوان * بر خويش بنشان بروشنروان « ببين تا ز هردو سرافراز كيست ؟ * كه با برز و با فرهء ايزديست »
كاووس شاه ميگويد « براى من هر دو فرزند يكسان هستند و هر دو را دوست دارم اگر يكى را شاهى بخشم ديگرى كينه او را بدل خواهد گرفت بهتر است كه هر دو را بيازمائيم و هركدام لياقت بيشترى داشتند او را برگزينيم » :
« به دو گفت كاوس « كاينراى نيست * مرا هر دو فرزند بر دل يكيست « يكى را چو من كرده باشم گزين * دل ديگر از من شود پر ز كين »
شاهنشاه پيشنهاد مىكند كه هر دو فرزند را با سپاهى به اردبيل فرستند . در آنجا دژى بس شگفت است بنام « دژ بهمن » كه جايگاه ديوان و اهريمنان است . هركدام از دو فرزندش اين دژ را فتح كنند
هامش
( 1 ) - اروندرود ( واژهء فارسى است ) رودى است كه پيش از زمان فريدون شاه پيشدادى در ايران جريان داشته است زيرا فردوسى در سرودهء خويش مىگويد كه « فريدون شاه بدون كشتى از آن رودخانه عبور كرده است . » نام آن رودخانه بدون كوچكترين تغييرى تاكنون باقى مانده است .