تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
از او اطاعت كردند مگر طوس پسر نوذر كه مايل به شاه شدن كيخسرو نبود . او ميخواست فريبرز پسر خود كاووس شاه را به تخت سلطنت نشاند . طوس در پاسخ پيامى كه گودرز توسط گيو براى او فرستاده بود كه شاهنشاهى كيخسرو را تصديق كند چنين ميگويد :
چو بشنيد پاسخ چنين داد طوس * كه « برمانه خوبست كردن فسوس « بايران پس از رستم پيلتن * سرافرازتر كس منم ز انجمن « نبيرهء منوچهر شاه دلير * كه گيتى به تيغ اندر آورد زير « همى بىمن آئين وراى آوريد * جهانرا بنو كدخداى آوريد ؟ « نباشم برينكار همداستان * ز خسرو مزن پيش من داستان « كسى كو بود شهريار زمين * هنر بايد و گوهر و فر و دين « فريبرز فرزند كاوس شاه * سزاوارتر زو به تخت و كلاه « بهرسو ز دشمن ندارد نژاد * همش فروزيب است و هم‌نام و داد »
گيو پاسخ طوس را براى گودرز گفت‌وگودرز آشفته شد و با 12 هزار سپاه بجنگ طوس رفت :
سواران جنگى ده و دو هزار * برفتند بر گستوان و سوار
طوس انديشيد و غمگين شد و با خود گفت كه « اگر من امروز با گودرز و گيو جنگ كنم از هر دو سو افراد زيادى كشته خواهد شد و اين كار به زيان ايران است و بايد چارهء ديگر كنم » :
چو گودرز را ديد و چندان سپاه * كزان خيره شد چشم خورشيد و ماه غمى شد دل طوس و انديشه كرد * كه « امروز اگر من بسازم نبرد « بسى كشته آيد ز هر دو سپاه * ز ايران نه برخيزد اين كينه‌گاه « نباشد جز از كام افراسياب * سر بخت تركان برآيد ز خواب »
اين بود كه قاصد خردمندى را خدمت شاه كاووس فرستاد و عرض كرد « كه شاهنشاه خود چارهء اين كار تواند كرد . » كاووس شاه طوس و گودرز را خواست و به آنها چنين گفت :
چو بشنيد كاووس گفتار راست * فرستاد كس هر دو انرا بخواست بشد طوس و گودرز نزديك شاه * سخن برگشادند بر پيشگاه چنين گفت طوس سپهبد بشاه * كه « گر شاه سير آمد از تاج و گاه « به فرزند بايد كه ماند جهان * بزرگى و ديهيم و تخت مهان « چو فرزند باشد نبيره كلاه * چرا برنهد برنشيند بگاه ؟ »
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 501 | غلامرضا معصومى