تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
« ز تركان مرا نيست همتا كسى * چو اسبم نبينى ز اسبان بسى « وز ايران سپه نيست همتاى تو * هم آورد تو يا به بالاى تو « گر ايدونكه بردارمت من ز زين * ترا ناگهان بر زنم بر زمين « چنان دان كه از تو دلاورترم * به مردى و نيرو ز تو برترم « و گر تو مرا برنهى بر زمين * نگردم به جائى كه جويند كين » سياوش به دو گفت « كاين خود مگوى * كه تو مهترى شير پرخاشجوى « ز گيتى برادر توئى شاه را * همى زير نعل آورى ماهرا « ز ياران يكى شير جنگى بخوان * برين تيزتك بارگى بر نشان » بخنديد گرسيوز نامجوى * همانا خوش آمدش گفتار اوى
گرسيوز از سپاه توران براى مقابله با سياوش مبارز مىطلبد و گروى زره يكى از دلاوران توران آمادگى خود را اعلام مىكند :
به تركان چنين گفت « كاى سركشان * كه خواهد كه گردد به گيتىنشان يكى با سياوش نبرد آورد * سر سركشان زير گرد آورد » سراينده بودند و لب با گره * به پاسخ بيآمد گروى زره « منم » گفت « شايستهء كار كرد * اگر نيست او را كسى هم‌نبرد » سياوش ز گفتار گروى زره * برو پر ز چين كرد و رخ پرگره به دو گفت گرسيوز « اى شهريار * ز گردان لشگر ورا نيست يار » سياوش به دو گفت « كز تو گذشت * نبرد بزرگان مرا خوار گشت « از ايشان دو يل بايد آراسته * بميدان نبرد مرا خواسته »
يكى ديگر از پهلوانان توران كه نامش « دمور » بود داوطلب شد كه همراه گروى زره با سياوش نبرد كند ( ش 57 ) :
دگر سركشى بود نامش دمور * كه همتا نبودش بتوران به زور چو بشنيد گفت سياوش چو دود * بيامد بنزدش بسيجيد زود برفتند پيچان دمور و گروى * سياوش به آورد بنهاد روى ببند ميان گروى زره * فروبرد چنگال و برزد گره ز زين برگرفتش بميدان فكند * نيازش نيامد بگرز و كمند وزان پس بپيچيد سوى دمور * گرفتش برو گردن او به زور چنان خوارش از پشت زين برگرفت * كه ماندند گردنكشان درشگفت چنان پيش گرسيوز آورد خوش * تو گفتى يكى مرغ دارد بكش فرود آمد از اسب و بگشاد دست * پر از خنده بر تخت زرين نشست
گرسيوز از ديدن اين منظره و شجاعت بىحد سياوش ناراحت شد و بفكر نقشه كشيدن افتاد تا سياوش را نابود كند اين بود كه پس