تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
ز زين برگرفتش بكردار گوى * كه چوگان ز باد اندر آيد به روى چو آمد خروشان بتنگ اندرش * بجنبيد و برداشت خود از سرش رها شد ز بند زره موى اوى * درفشان چو خورشيد شد روى اوى بدانست سهراب كو دختر است * سر و موى او از در افسر است شگفت آمدش « گفت از ايران سپاه * چنين دختر آيد به آوردگاه « زنانشان چنينند ايرانيان * چگونند گردان جنگ‌آوران ؟ » به دو گفت « از من رهائى مجوى * چرا جنگ‌جوئى تو ايماهروى ؟ » گشادش رخ آنگاه گرد آفريد * مر انرا جز اين هيچ چاره نديد به دو روى بنمود و گفت « اى دلير * ميان دليران بكردار شير « دو لشگر نظاره بر اين جنگ ما * بدين گرز و شمشير و آهنگ ما « كنون من گشاده چنين روى و موى * سپاه از تو گردد پر از گفتگوى « نهانى بسازيم بهتر بود * خرد داشتن كار مهتر بود « كنون لشكر و دژ بفرمان تست * نبايد بدين آشتى جنگ جست » چو رخسار بنمود سهراب را * ز خوشاب بگشود عناب را يكى بوستان بود اندر بهشت * به بالاى او سرو دهقان نكشت دو چشمش گوزن و دو ابرو كمان * تو گفتى همى بشكفد هر زمان عنانرا بپيچيد گرد آفريد * سمند سرافراز بر دژ كشيد هميرفت سهراب با او بهم * بيامد بدرگاه دژ گژدهم در دژ گشادند و گردآفريد * تن خستهء بسته در دژ كشيد بر دختر آمد همى گژدهم * ابا نامداران و گردان بهم « سپاس از خداوند چرخ بلند * كه نامد بجانت ز دشمن گزند » بخنديد بسيار گرد آفريد * بباره برآمد سپه بنگريد چو سهراب را ديد بر پشت زين * چنين گفت « كاى گرد توران زمين « چرا رنجه گشتى چنين ؟ بازگرد * هم از آمدن هم ز دشت نبرد » به دو گفت سهراب « كاى خوبچهر * بتاج و به تخت و به ماه و به مهر « كه اين‌باره با خاك پست آورم * ترا اى ستمگر بدست آورم « كجا رفت پيمان كه كردى پديد ؟ » * چو بشنيد گفتار ، گردآفريد بخنديد وانگه بافسوس گفت * كه « تركان ز ايران نيابند جفت « چنين رفت روزى نبودت ز من * بدين درد غمگين مكن خويشتن » چو بشنيد سهراب ننگ آمدش * كه آسان همى دژ بچنگ آمدش چنين گفت « كامروز بيگاه گشت * ز پيكارمان دست كوتاه گشت « برآريم شبگير از اين‌باره گرد * نهيم اندر اينجاى شور نبرد » چو گفت اين عنانرا بتابيد و رفت * سوى جاى خود راهرا برگرفت چو برگشت سهراب گژدهم پير * بياورد و بنشاند مرد دبير