ز زين برگرفتش بكردار گوى * كه چوگان ز باد اندر آيد به روى
چو آمد خروشان بتنگ اندرش * بجنبيد و برداشت خود از سرش
رها شد ز بند زره موى اوى * درفشان چو خورشيد شد روى اوى
بدانست سهراب كو دختر است * سر و موى او از در افسر است
شگفت آمدش « گفت از ايران سپاه * چنين دختر آيد به آوردگاه
« زنانشان چنينند ايرانيان * چگونند گردان جنگآوران ؟ »
به دو گفت « از من رهائى مجوى * چرا جنگجوئى تو ايماهروى ؟ »
گشادش رخ آنگاه گرد آفريد * مر انرا جز اين هيچ چاره نديد
به دو روى بنمود و گفت « اى دلير * ميان دليران بكردار شير
« دو لشگر نظاره بر اين جنگ ما * بدين گرز و شمشير و آهنگ ما
« كنون من گشاده چنين روى و موى * سپاه از تو گردد پر از گفتگوى
« نهانى بسازيم بهتر بود * خرد داشتن كار مهتر بود
« كنون لشكر و دژ بفرمان تست * نبايد بدين آشتى جنگ جست »
چو رخسار بنمود سهراب را * ز خوشاب بگشود عناب را
يكى بوستان بود اندر بهشت * به بالاى او سرو دهقان نكشت
دو چشمش گوزن و دو ابرو كمان * تو گفتى همى بشكفد هر زمان
عنانرا بپيچيد گرد آفريد * سمند سرافراز بر دژ كشيد
هميرفت سهراب با او بهم * بيامد بدرگاه دژ گژدهم
در دژ گشادند و گردآفريد * تن خستهء بسته در دژ كشيد
بر دختر آمد همى گژدهم * ابا نامداران و گردان بهم
« سپاس از خداوند چرخ بلند * كه نامد بجانت ز دشمن گزند »
بخنديد بسيار گرد آفريد * بباره برآمد سپه بنگريد
چو سهراب را ديد بر پشت زين * چنين گفت « كاى گرد توران زمين
« چرا رنجه گشتى چنين ؟ بازگرد * هم از آمدن هم ز دشت نبرد »
به دو گفت سهراب « كاى خوبچهر * بتاج و به تخت و به ماه و به مهر
« كه اينباره با خاك پست آورم * ترا اى ستمگر بدست آورم
« كجا رفت پيمان كه كردى پديد ؟ » * چو بشنيد گفتار ، گردآفريد
بخنديد وانگه بافسوس گفت * كه « تركان ز ايران نيابند جفت
« چنين رفت روزى نبودت ز من * بدين درد غمگين مكن خويشتن »
چو بشنيد سهراب ننگ آمدش * كه آسان همى دژ بچنگ آمدش
چنين گفت « كامروز بيگاه گشت * ز پيكارمان دست كوتاه گشت
« برآريم شبگير از اينباره گرد * نهيم اندر اينجاى شور نبرد »
چو گفت اين عنانرا بتابيد و رفت * سوى جاى خود راهرا برگرفت
چو برگشت سهراب گژدهم پير * بياورد و بنشاند مرد دبير
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 389
مساهمون: غلامرضا معصومى
ص٣٨٩