تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
دولت و حيات قوميت ما را خاتمه مىدادند ؛ زيرا اجانب ، محض بدنامى اسلام ، قانون شريعت را مانع ترقى نوع مىسرودند ، مانند « كالاتوست » ها يا « پادانوسى » ها . چنان‌چه مشهورست كالاتوستان گفته بايد اول قرآن را از ميان برداشت - و اين سخن در ميان اجانب مشهور است . علاوه بر آن ، كوته‌بينان كج‌سرشت كه مستعد بىدينى و جهت رهايى از قيد شريعت بىآرام‌اند ، در داخله از اين هرزه‌درايىها بسيار مىنمودند و عوام بيچاره را مىخواستند از جادهء مستقيم منحرف نمايند - كه نام بردن ايشان را باز هم جايز ندانسته از خدا هدايت آنان را مسئلت مىنمايم . ولى اين بزرگواران با اقدامات خداپسندانه ثابت فرمودند اس اساس شريعت نبوى ( ص ) مساوات و عدل است و قانون نبوى جهت ترقى نوع انسانيت و حريت و مساوات و عدالت و مشورت و تحصيل علم از لوازم دين اسلام است .
اسلام به ذات خود ندارد عيب / عيبى / * هر عيب كه هست در مسلمانى ماست
بلى ! حاكمان مستبد جبار بعضى اشرار را - كه كسوت علما را در برداشتند - با خود يار و هم‌افكار نموده و از براى اجراى ظلم از آنان فتوا تحصيل مىنمودند و آيين ابن زياد و شريح قاضى را از نو به ميان مىآورند و علماى اعلام را بدنام مىنمودند ، بدنام‌كنندهء نكونامى چند . به حمد الله ! آن مقتدايان انام قلم بطلان بر مزخرفات آنان كشيدند . بزرگ‌تر از اين خدمتى نمىشد كه به دين و آيين حضرت خاتم المرسلين نمودند ، و همچنين خدمت آذربايجان به سردارى ستار خان و باقر خان . زيرا اگر اهالى تبريز مانند ساير ولايات سكوت مىنمودند يا « به من چه ؟ » مىگفتند و استقامت نمىورزيدند ، عجالتا غلبهء ملت بر دولت ممكن نبود - قولىست كه جملگى برآن‌اند - در ثانى نوبت به مجاهدين غيور و فرزندان پاك‌نژاد ايران ، جنابان سپهدار و سردار اسعد و غيره رسيد . كانما ستار خان و باقر خان ، مقدمة الجيش اين رستم صولتان بودند ، فتوحاتى كردند كه به عقل نمىگنجيد . هيچ كس اميد اين سعادت را نداشت كه بدون نقشهء نيكو و وضع دنجور [ رنجور ؟ ] چنين پادشاه قهار خون‌خوارى را از تخت سلطنت به زير توانند آورد . بلى ! به عالم نمودند كه در ايران امثال نادر [ و ] نادران كم نيست . سرداران غيور و جسورى يافت مىشوند كه وطن را از تجاوز و غارت‌گران خارجى و داخلى محفوظ توانند داشت . يك سترگ كارى كردند كه مايهء انقلاب افكار همه گرديد و بعض هوس‌ها را از سرها بيرون كرد و رشتهء طمع بعضى را قطع نمود . همه دانستند كه ملك ايران را وراثى هست كه به حراست او و حفظ حقوق خود مقتدرند . هر بيشه را گمان نبرند كه خالىست ، بلكه پلنگ‌هاست كه خفته‌اند . مىتوان گفت كه بخت‌يارى و با دست بخت‌يارى ثابت شد كه