نشان » همگى پيروى از او را بر خود فرض شمرده ، نتوانستند بگويند : « خود ناگرفته پند ، مده پند ديگران ! » بلى ! قصد ايشان ترقى وطن بود ، اكثر ازين بزرگان مشروطهطلب به قناعت خو نمودهاند ، زيرا جهت تحصيل سعادت و نيكبختى ملت سالها در فرنگستان متحمل هرگونه سختى شده و در تدارك اين كار مىكوشيدند . در وزارت و راحت به سر نمىبردند . پس از موفقيت و برانداختن سلطنت حميدى - شهد الله - از زبان يكى لفظ « چنين و چنان كرديم » شنيده نشد . زبانزد جملگى اين بود : « چون ستم به منتها درجه رسيده خدا به ما ترحم فرموده . » اين فروتنى سبب شد كه هر يك در نظر ملت گرامى و محترم و به درجات بلند ارتقا جستند .
عيب است بزرگ بركشيدن ، خود را * وز جملهء خلق برگزيدن ، خود را
از مردمك ديده بيايد آموخت * ديدن همه كس را و نديدن ، خود را
هر قدر صدارت را به محمود پاشا عرضه داشتند پذيرفته نشد ، پاسخ داد : « من سربازم . و فخرم به سربازى ملت عثمانى است . » بلى ! « چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار ! » حقپرستى كنند [ و ] خداشناسى ، نه خودپرستى و ناسپاسى .
« در خانه اگر كس است همين قدر / يك حرف / بس است . » امير حضرت اشرف سپهسالار اعظم در خصوص اين القابهاى بىمعنى فكر صحيحى فرموده و از جهت آينده هم يك قانون محكمى وضع فرمايند كه اسم بىمسمى از ميان برداشته شود ، امير نويان يعنى سردار صد هزار . ظاهرا وقت آن رسيده است كه ترك تقليد هنديان گوييم و به هر پيشخدمت لقب عزيز السلطانى ندهيم و هر امر بر را منصب سرتيپى ؛ و وقت آن رسيده كه عكس سرداران دو ملت را در برابر يكديگر زيب كتاب مودت قرار دهيم ، زيرا با ديدار عكس اين مجاهدين ، كافهء ملت اسلام بشاش و خرم مىگردند .
مناجات و عرض حاجات به درگاه قاضى الحاجات
لك لحمد يا ذالجود و المجد و العلى تبارك تعطى من تشاء و تمنع اللهما ! پروردگارا ! ما بندگان عاصى را به كيفر اعمال مگير ؛ به حق پاكان و نيكان درگاه احديتت ، نظر لطف و عنايت به سوى ما بيچارگان افكن كه به جز تو پناهى نداريم ؛ گر ما مقصريم تو درياى رحمتى ، جرمى كه مىرود به اميد عطاى توست . اى كريم كارساز و اى معبود بندهنواز ، ما را به راه راست رهنمايى كن ؛ عمر عزيز به غفلت گذرانديم ، فريب دنيا خورديم ، حق را از باطل تميز نداديم ، چشم حقيقتبين كرامت فرماى و عقل خوش ! « اللهى لئن جلت و جمت خطئتى فعفوك عن ذنبى اجل و اوسع رحمت و اسعدات ! » را شامل حال ما گردان