تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 757

مساهمون:

ص٧٥٧

ترجمه

لندن ، برلين ، وينه ، روم ، پاريس ، پتربورغ ما انجمن نسوان ايرانى مقيمين اسلامبول ، به وجهه و انسانيت و جنسيت ، با كمال عجر و نياز از ذات حشمت سمات شما استرحام مىنماييم كه با استعمال نفوذ نازكانهء پربها و وسايط حشمت پناهى خود همت به نهايت دادن مظالم بىرحمانه - كه با امر مخصوص شاه ، عساكر او دربارهء همشيرگان ما از قتل و انواع مظالم دريغ نكرده و نمىكنند - فرموده ، عالم انسانيت را از خود ممنون و متشكر فرماييد . كاتبهء كوميته ز . [ زهرا ] 8 سپتامبر 1908 اسلامبول رئيسهء كوميته ع . [ عاليه ]

در صحهء رست [ تربيت ( ؟ ) ]

هر آن‌چه شدنى بود شد ؛ عدالت قادر مطلقى كيفر اعمال ظلام مقتدر را به كنارشان گذاشت ، اگر چنان‌چه هزار مجلد همچون ، در شكوه و شكايت از حكام ، ظلم ظالم و سلاطين مستبد نوشته شود ، مظلمهء ايشان بىنهايت نمىرسد ، جز اين‌كه مضى ما مضى گفته درگذريم چاره نداريم . « بد را به بد سپار ، عدو را به ذو الفقار ! » بعد از اين استقبال را بايد تعاقب كنيم ، زيرا كه گذشته ديگر بازپس نمىآيد ، جهالت و بىعلمى جز اين ثمر نمىدهد . شكوهء ما از حكمرانان همين قدر كافى كه ابواب علوم و معرفت را به روى ملت بستند ، سهل است ، خودشان و اولادشان را هم از لذت دانايى محروم و بىبهره ساختند و ندانستند كه دست عدل ريشهء ظلم را از بيخ و بن بركند .
لطف حق با تو مداراها كند * چون‌كه از حد بگذرد رسوا كند
حالا ما مىگوييم « شاه اگر رفت گو برو باك نيست / تو بمان اى كه چون تو پاك نيست . » در حقيقت ، اين فرد مناسب حال اين پادشاه معصوم پاك و مبرا از همه معاصى و معايب است كه خداى رحمان به ملت ايران عطا فرموده ، نخستين پادشاهىست كه ملت از اعلىحضرتش به هيچ‌وجه شكوه و شكايت ندارند ، ظلم و خطا از ذات ملكوتى صفاتش سر نزده ، ولى بايد فراموش نكرد كه اين پادشاه معصوم جوان‌بخت معنا پدر رعيت و مادتا الحالة هذه در مقام فرزند عزيز ملت است ، چنان‌چه فريضهء ذمهء پدران است در تعليم و تربيت اولاد به وجه احسن بكوشند ، كذا رؤساى ملت و عقلاى امت راست كه در تربيت و تعليم اين معصوم خوددارى ننمايند و نگذارند از مردمان چاپلوس