تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
يك چادرى حبس و زنجير كرده بودند ، از روى شماتت و ريشخند به دار الشورى ، از حضرت محبوسين با طعنه پرسيد : « آقايان عقيدهء شما در اين باب چيست ؟ آيا مكان شما در اين چادر خوب است يا تغيير مكان نمايم ؟ به شما بگويم اول اين مسئله را در كميسيون طرح كنند ؛ خلاصه‌اش را به روى كاغذ آورده تقديم مجلس دار الشوراى ملى نمايند ، وكلا هر يكى رأى و عقيده خودشان را گفته به اكثريت آرا مجرى دارند ؛ و در حق خودم به شما اذن دادم مجلس سرى ترتيب بدهيد . » خلاصه ، اين قسم شماتت‌ها زياده از حد كرد . حاجى شيخ الرئيس را كه زنجير كرده بردند ، به امير بهادر سفارش كرد كه « اولا من شاهزاده و از خانوادهء سلطنت‌ام ، ثانيا فقيه و مجتهدم ، ثالثا پيرمردم ، لامحاله امتيازى دارم ، اين زنجير نامناسب است ، اين را تغيير داده زنجير ديگر بزنيد . » اين سفارش را به امير بهادر بردند . خودش آمده روبه‌روى شيخ الرئيس گفت . « تو بسيار قرمساقى ، خيلى خائن و نمك به حرامى ! و از اين بلندتر و درشت‌تر نبود و الا مىانداختيم . » خلاصه - چنان‌كه عرض كردم - اگر بخواهم به هر مطلب دست زده و از هر رشته سخن برانم طول و تفصيل دارد ، اين اوراق را گنجايش آن نباشد . خانهء ظل السطان و خانهء همشيرهء ظل السلطان ، بانوى عظمى ، و خانهء ظهير الدوله به توپ بسته خراب و تماما تاراج كردند . به قدر سه كرور مال از آن دو خانه بردند ، چون به قزاق و سرباز گفته بودند : « اگر كسى از هر كجا هرچه تاراج كند مال خودش است . » لهذا قزاق و سرباز آن‌قدر اشيا ذىقيمت به دست آورده بودند كه در دست مفلس گوهر ديده مبادا حسد برده صاحب منصبان از دست آن‌ها بگيرند ، فورا به كوچه و ميدان‌ها و معبرها و قهوه‌خانه‌ها ريخته با عجله حراج كردند و مردمان بىناموس طهران ، على رئوس الاشهاد ، آن‌ها را خريدند و تشكر كردند : « الحمد لله عجب ارزان خريديم ! » مثلا سجادهء ابريشمى و پشمى روى هم رفته يكى پنج تومان ، كليچهء ترمهء زنانه روى هم يكى پنج تومان ، غراموفون [ گرامافون ] سه تومان ، ماشين تلفون سه تومان ، تار دو قران . در سر يك قطعه فرش ده زرعى سربازان مابين‌شان منازعه كردند ، در آخر آن فرش را بريده چهار قسمت كرده ، هر يكى يك قسمت بردند . همشيرهء ظل السلطان و عيال ظهير الدوله هر دو عمهء شاه هستند . شلوارها و شليته‌هايشان را سربازان در معبرها به دست گرفته حراج نمودند . وقتى كه خانهء ظهير الدوله را به توپ و تفنگ بستند ، به قدر دو هزار نفر ريخته بناى تاراج گذاشتند . دختر ظهير الدوله با دايهء خود در حمام مخصوص عمارت خودشان مشغول شست‌وشو و استحمام بود . گمان كردند كه حمام نيز سرداب يا مخزن است . برشدند ، هرچه در جامه‌گان ، فرش و لباس و غيره بود بردند . خانم با دايه ، عور و برهنه ، در ميان دو هزار نفر