سرباز و اجامر و اوباش ماند . يكى از كلفتها هرچه تلاش كرده بود كه يك ساتر عورتى پيدا كرده آن خانم و دايه را از آن معركه بيرون كند ممكن نشد ؛ خواسته بود كه رفته از همسايهها چادرى گرفته بياورد از ازدحام نتوانسته ؛ در آخر همان سرباز كه بقچه را گرفته بود ، چادر را پس داده ؛ به آن خانم و دايه كه عور بودند پيچيده آنها را به پشتبام برده از خانهء ميرزا على اصغر خان امين السلطان - كه همسايهء آنهاست - نردبان گذاشته آن دو نفر را با حالت ضعف و بيهوشى به آنجا انداختند . زن ظهير الدوله ، عمهء شاه ، به موجب عادت خود - كه بعد از نماز دارد - در آن حين خوابيده بود ، از صداى توپ و تفنگ سراسيمه بيدار شده زبانش بند و غش كرده افتاده اما مردم بناى تاراج و ويران كردن نمودند . بعد از چند ساعت ، عيال نايب السلطنه رسيده او را به هوش آورده و تسلى داده به خانهء خود برد . خلاصه ، به هر غافل و جاهل كندذهن معنى استبداد را فهماندند كه استبداد يعنى چه . اكنون لياخوف روسى ، رييس قزاق ، حاكم كل طهران است ، حكومت لشكرى و كشورى در دست اوست . قدغن اكيد كرد كه « زياده از پنج نفر در يك جا جمع نشوند و الا اذن دادهام قزاقها با گلوله آنها را متفرق كنند . » و قدغن [ كرده ] نماز جماعت در مساجد نگذارند و براى موعظه جمع نشوند ، روضهخوانى نكنند : « اگر چنانچه كسى را وجوبا مجلس عقد يا عروسى بوده باشد ، بايد آمده از من اذن بگيرند و چند نفر قزاق بايد در مجلس بگذارم . » امير بهادر سپهسالار اعظم شده ، مدرسهء سپهسالار را قزاقخانه كردهاند . مىترسند كه مردم در آنجا جمع شوند ؛ لهذا ، پر از قزاق است ، اصطبل ساختهاند ، اسب بستهاند ، در حجرهها ، عوض طلاب ، شب قحبهها نشسته ، كنار حوض را فرش كرده بساط شراب گستردهاند . باز عرض مىكنم احوالات خيلى است نمىدانم كدام يكى را بنويسم . ملت خيال دارند در سفارتخانهء انگليز جمع شده گمشدهء خود را بخواهند ؛ تا حال الى چهارصد نفر در سفارت جمع شدهاند . « 1 »
به انظار تمام ملل متمدنه ، به توجه تمام پارلمنتها و خصوصا پادشاهان بزرگ و جليل قدر را به نام نوعيت به تماشاى اين فاجعه - كه شمهاى از مصايب ملت فلكزدهء ايران [ است ] به مضمون يك مكتوب كه عرض شد - معطوف داشته با كمال امداد خواهى و همنوعى عرض مىنمايم كه حقيقت اين مكتوب را از سفراى خودتان استفسار فرموده ، اگر حقيقت داشته باشد ، به نام انسانيت ما فلكزدگان را از اين ورطهء هلاكت برهانند . اين بديهى است كه تمام بنى نوع بشر وديعهء حضرت احديت است كه
هامش
( 1 ) . نگارنده : پس از خواندن اين كاغذ 15 روز بيمار شدم . ( حاشيهء اصل كتاب ) .