تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
كشتى استقلال شش هزار سالهء ايران در درياى هولناك زنجير لنگر گسيخته ، بادبان از شدت تندباد پاره پاره شده ، امواج دريا آن به آن از شدت بادهاى مخالف در تزايد ، ناخدا نابلد ، عمله‌جات جاهل بىتجربه ، كشتىنشينان از هول جان در هياهوى ولوله ؛ از آن‌جايى كه [ بايد ] سرنشينان و عمله‌جات دست پا گم نكرده با ناخدا فكر نمايند ، از لحاف و گليم بادبان دوزند ، هر كسى يك پاروب به دست گرفته سعى نمايند شايد به هر فن كه باشد اين كشتى را بلكه به ساحل نجات برسانند ، در عوض اين سعى ، كشتىنشستگان با ناخدا و عمله‌جات دست به گريبان ، به يكديگر فحش‌گويان ، مشت‌زنان . آن مىگويد : تو نادان بودى ، كشتىرانى را ندانستى . اين مىگويد : شما جاهل وحشى هستيد ، كج نشستيد ، فلان و فلان . خدايا چه بايد كرد ؟ جميع عقلاى فرنگ و حكماى اسلام را عقيده بر اين است كه ايران در شرف موت است ، علاجش جز اين نيست كه يك ساعت اول دولت و ملت دست محبت به هم داده بگويند « الصلح خير ! » آشتى كنند . پيش از آن‌كه از خارج صلح دهنده واقع شود . راه صلح كجاست ؟ راه صلح اين است : شاه ايران عن صميم القلب دست محبت به سوى نجف الاشرف دراز كند ، حجج اسلام را خطاب كرده بفرمايد : « بفرماييد به شرط آن‌كه نگوييم از آن‌چه رفت حكايت ، صلح نماييم ، من و شما اين كشتى بىمهار را از اين درياى هولناك به ساحل نجات رسانيم . » گمانم اين است مواليان ما جواب مىفرمايند : « اگرچه هزار توبه شكستى بيا ، بيا كه درگه ما درگه نااميدى نيست ! » شرايط صلح خيلى آسان است : اول اجراى همان قانون اساسى كه غفران پناه مظفر الدين شاه عادل مرحمت فرموده و خود شاه حاضر صحه نهاده و پيشوايان دين ما تصديق فرموده‌اند ، فصل به فصل . قبول و اعلان عفو عمومى ، شروع به انتخابات وكلا ، اما انتخاب صحيح اشخاص عالم و بىغرض ، فورى قانون مطبوعات را چاپ و نشر كردن ، هر قلم و هر زبان كه خارج از قانون سخن گويد و بنويسد بريدن و شكستن يعنى مجازات سخت دادن كه به عزت و شرف كسى تجاوز نتوانند نمايند و قرار صحيح به انجمن‌ها دادن كه هيچ انجمن را مداخله به سياسيات حق ندارد . اميدواريم ان شا الله دولت و ملت دست به دست داده آب رفته را به جو باز آرند . اين را هم عرض نمايم ، وقت تنگ ، موقع باريك ! اگر دولت از ملت خواهش صلح كند ، ابدا به شأن و شرف او كسر نمىآورد . اگر ملت از دولت تمناى صلح كند ، به شرف خود مىافزايد . چون اين ستيزه و جنگ خانگى ، گلايهء پدر - فرزندى است . شاه هر قدر اغماض عفو كند به اولاد خود كرده است ، ناز فرزند را پدر مىكشد . اگر اولاد از كتك‌هاى پدر صرف‌نظر كند ، باز
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 751 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو