تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
گذاريد و از دنيا برويد ! باز عرض مىنمايم ، با اين اشتباه‌كارىها ، با اين اغفالات ، با اين خيالات علماء سوء و امراء خودغرض ، مفسدين و مستبدين بىدين ، وطن شما از دست خواهد رفت . علاج غير از مشروطهء صحيح و الله بالله تالله كه نيست و نيست و نيست و نيست . مشروطيت عين شريعت است ، شريعت عين مشروطيت است . گول نخوريد ! به سخنان عوام‌فريبانهء امير بهادر ، لياكوف ، شيخ فضل الله كه اين‌ها ، دور و بر شاه جوان غافل بىتجربه را گرفته مشير مشار شده‌اند ، گوش ندهيد ! اين‌ها همه وانفسا مىگويند ، از عاقبت كار مىترسند .
من آن‌چه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال فلا تجزع فان اعسرت يوما * فقد ايسرت فى زمن طويل فلا تئيس فان الياس كفرا * لعل الله يغنى عن قليل
درست دقت فرماييد كه مواليان شما - كه امروز نايب حجة الله هستند - در تلگرافات خودشان چه مىفرمايند ! ما مطيع‌ايم آن‌ها مطاع ، ما مقلديم آن‌ها مجتهد ، ما مأموريم آن‌ها آمر ؛ تخلف از فرمايشات آن‌ها محض كفر و كفر محض است .

مكتوب ارومى

برادر ! نمىدانم مطلب را از كجا سرگيرم و در كدام مصيبت انهاء دهم . اگر بازپرس و حساب و عقابى هست ، اين چه خاطر جمعى است كه به شاه و اطرافيانش رسيده ؟ كدام بىدين ، كدام لامذهب ، كدام بىدل و بىوجدان حالت جان كنى دويست نفر مظلوم بىزبان بيچارهء اهل « ساولان » را در دست سواران ماكو در دو فرسخى تبريز ديده و بيست و هشت نفر از آن‌ها را ميان آتش سوزانده تماشا كرده و بچه‌هاى كوچك را جفت جفت در دهن توپ سالار مكرم مشاهده نموده و باز بگويد كه عساكر شاه جهت اعاده امنيت تبريز و محافظهء رعيت مىروند ؟ اى خدايى كه به قتل يك نفر مسلم خلود جهنم و كشتن يك سگ شكارى را ديه قرار داده‌اى ، اين چه صبر و حلم است كه در آذربايجان به خرج مىدهى ! . . . پنج هزار قشون از ماكو و خوى به سردارى عزت الله خان سالار مكرم و حيدر خان امير تومان از خوى حركت كرده ، مانند سيل جارى كوه‌هاى آتشفشان همه و هرجا را سوزانده و اثرى باقى نگذاشته ، اكراد « مشكور » ، « ورزرا » و « مامش » و قتك و « شكاك » اين ستمكارىها را در حق نصارى اطراف اورومى مىروا نديدند كه اين قشون مسلمان در حق مسلمانان ديدند و كردند .