تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 750

مساهمون:

ص٧٥٠
نمايد . آن‌چه به نظر بنده مىرسد اين است كه مصاحبت و تدبير امير بهادر زياده بر اين ثمرى نمىبخشد . داغدار وطن

كاتب

بندهء نگارنده از طرف « هيئت » مأمور بودم صورت اعلان شاه و اعتراضات هيئت و تلگراف پيشوايان دين ، حجج اسلام را بىكم و زياد بنويسم ولى در خاتمه مىخواهم عقيدهء عاجزانه خود را بيان نمايم : هرج‌ومرج و خونريزىها و غارت و يغما شدن اموال رعايا ، چندين مليون غارت را همه مىدانيد كه باعث دولت شده نه ملت . معلوم شد حالا دولت نتوانست براى قتل و غارت تبريز و حفظ باغ شاه سى هزار لشكر جمع كرد اما براى حفظ حدود ، يك هزار سرباز به فرمان‌فرما نداد . بعضى را عقيده اين است كه « اين همه آوازها از شه بود » . بعضى را يقين اين است كه گناه درباريان بود ، به دليل آن كه شاه جوان بود بىعلم و بىتجربه ، از وضع زمان بىخبر ، رگ و ريشهء آن از خمير استبداد سرشته بود ، از پستان استبداد شيرخورده ، خصوصا چندين سال در حكومت آذربايجان - آن‌جور كه همه مىدانند - رفتار كرده ، ممكن نبود دفعتا تن به قانون مساوات بدهد . ولى اگر در دربار شاه چند نفر نوكر صادق عالم دنياديدهء مجرب و تاريخ‌دان بودى ، ممكن بود با نصايح خيرخواهانه شاه را رام مىكردند ، راه صواب مىنمودند . بدبختانه ، در عوض اين جور اشخاص صادق و عالم ، چند نفر جاهل و خائن واقع شدند ، مثل امير بهادر و لياكوف و شيخ فضل الله و غيره ؛ آن كه امير بهادر بود علم او فردوسى را حفظ كردن ، همه وقت در كله شور جنگ داشتن ، اين جور آدم به شاه جز از اين جنگ چه تواند بگويد ؟
ببرم سر ، بدرم شكم * نىام از زادهء زال كم
آن‌كه لياكوف است « آن سيه چهره را چه علم و خبر / ز احترامات مسجد و منبر » ) ؛ آن كه شيخ فضل الله بود « اذا فسد العالم فسد العالم » را آشكارا كرد . خواست حيله را از راه ديانت داخل كارشكنى كند ، لفظ مشروطه را تبديل به مشروعه كرد ، غافل از آن‌كه اين دوست نادان بدتر از دشمن دانا به شاه كار را مشكل كرد . يك دفعه حجج اسلام خبر دادند حسب الفرمايش صاحب شريعت محمد على شاه نتواند شاه شود . حقيقت هم اين است . اين بود از افساد اين بدانديشان و كج‌بازان شاه مات شد . حالا ما مىدانيم شاه چطور مات شد ، در چه حال است . چنان‌چه شاه و وزير مىدانند ، ما هم مىدانيم امروز
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 750 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو