تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩
و پارك نسازد ؛ فلان امير بىعلم نادان بىشرم از خدا نترس مالك رقاب وزراى به اعلم نجيب نشود و فلان شخص مانند ابن سعد به قتل ناصر الملك فرمان ندهد و خائنين هر روزه شعبده‌بازى نكنند و پادشاه را منحرف رأى نكنند . اعلىحضرتا ! همين اشخاص در پاريس كه پدر تاجدارت تشريف داشت ، دولت فرانسه به شرف اعلىحضرتش عرض لشكر ، جنگ مغلوبه با چهل هزار لشكر آراسته نشان داد . توپ‌هاى سريع آتش‌فشانى نمود و لشكر با آن چالاكى و چابك‌دستى مشغول محاربه بودند . امير بهادر بىشرمانه گفت : « قربان ، به سر شما ! با دويست سوار قراچه‌داغى همهء اين‌ها را مغلوب مىنمايم . » آن كان شرم و حيا و آن پادشاه مهربان نگاه كجى كرده تبسم فرمودند . مسلم است كه به اعلىحضرتت هم گفته بود كه « با صد سوار مجلس را تارومار مىكنم . » قربانت گردم ! يك دفعه از اين امير بهادر سؤال فرماييد كه شوشتر در كدام سمت واقع گشته ؟ اگر گفت ، خيال ايران‌مدارى كه در سر دارد او را هم مىتواند اجرا نمايد ؛ و سؤال نمايند اسم پادشاه پرتقال يا رعيت يونان چه قدرى است ، غير از اين‌كه به ظاهر سر به زمين زند كارى ندارد . مرد نمازگذار فاعل قتل مؤمنين نمىشود ، حال آن‌كه خداوند عالم مىفرمايد :
« مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها . »
اين شخص سبب قتل هزاران نفس زكيه گشته ؛ آيا كسى كه با خالق و ولىنعمت حقيقى خود اين نوع خيانت كند ، با ولىنعمت مجازى چه‌ها نخواهد كرد ؟ اين مرد مخبط غير از اين‌كه مرده و زندهء حنا را خوب مىشناسد ديگر از هيچ چيز سر درنياورد ، عوام كالانعام است و بهادرى خود را به رعيت مظلوم خوب نشان مىدهد ، كدام جنگ را بلد است كه وزير لشكر باشد ؟
گربه شير است در گرفتن موش * ليك موش است در مصاف پلنگ
چندى قبل ، در ميان تيمور آقا و طاهر خان كرد حاكم قراعينى اختلاف و محاربه بود ، مظفر الدين شاه مرحوم وليعهد بود ، از تبريز همين بهادر را فرستاد كه برود ماكو بين آن‌ها را اصلاح نمايد . تا به خوى رفته بود ، از ترسش نتوانسته بود از خوى حركت كند . سوارهايش در بازار خوى بناى تاراج گذاشته ، نتوانسته آن‌ها را آرام نمايد . لكن با تزوير و شيطنت در عروق پادشاه جوان راه يافته هر روز يك نوع نيرنگ مىبازد و مىگويد ملت ايران جاهل‌اند ، قابل تشكيل مجلس پارلمنت نيستند . پادشاها ، ايران‌مدارا ، درست فكر فرما ! ششصد و پنجاه سال پيش در ميان ملت انگليس ده نفر چنان عالم - كه اكنون اعلىحضرتت هزاران داريد - نبود ، بعد از قبول كردن مشروطه ترقى كرده به اين مقام عالى رسيدند . چهل سال پيش از اين ، در ميان ملت
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 729 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو