جلب منافع شخصى بود ؛ وقتى كه نائل به مرام نشد برعكس ادعاى اولى بروز كرد .
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيهروى شود هر كه دروغش باشد
كسى كه خون خود را در استقلال مشروطه جارى مىكرد ، مجلس مشروطه را مىخواست به توپ ببندد . چه مناسبت در حق اين گروه سروده :
گروهى چو يك مشت عفريت عريان * به كنجى چو گور يهودان خيبر
سبك سايه [ جامه ] و سنگفرش و غذا غم * هنر فتنه و فخر شور و شرف شر
چو نسناس ناكس ، چو خنريز ابتر * چو يأجوج بىحد ، چو مأجوج بىمر
سواران ولى بر نمد زين سارخ * شجاعان و ليكن به فسق و به ساغر
همه غافل از حكم دين و شريعت * همه بىخبر از خدا و پيمبر
چو ديوان بندى ، همه پير و برنا * چو غولان وحشى ، همه ماده و نر
اى اهل ايران ! اين عمارت بهارستان تالى كعبه در نظر عموم اسلاميان است و ساكنين آن مقدس و عزيز و محترماند ، حسن توجه عموم ملت اسلام به سوى آن عمارت معطوف . چهسان راضى توانند شد كه با تمهيدات ابليسانه آن خانه را هدف تير توپ و تفنگ نمايند . مانند حجاج بن يوسف كه [ هزار و ] دويست و شصت و سه سال قبل با منجنيق ، سنگ به خانهء كعبه انداخت ، عموم مسلمين هر صبح و مساء توبيخ مىكنند او را .
هيچ فرق در ميان اينها نيست . چه تفاوت با عمر بن سعد كه تير به جانب حضرت سيد الشهدا - عليه السلام - انداخت و گفت : « شاهد باشيد كه اول من به جنگ آغاز كردم ! » ؟ مثل اين كلام را نامردى ديگر كه با قلمتراش چشم مظلومى را كنده ، گفت :
« شاهد باشيد آن كسى كه اول چشم مشروطهطلب را كند من بودم ! » اگر ظلمهاى اين طبقه را ، كه در مدت سه روز در ميدان توپخانه كردهاند ، به قلم آورم خواهيد دانست كه از حزب شياطين كه در ميدان كربلا حاضر گشته بودند هيچ فرق ندارند و با ايشان هم عقيده و يكساناند ؛ اگر دست مىيافتند سر حجج الاسلام آقا سيد عبد الله و آقا سيد محمد را هم از قفا مىبريدند ، به اولاد رسول خدا رحم نمىكردند .