تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
سوار را سپهسالار مخصوص خود بداند ، دولت به حدى ضعف پيدا كند كه قادر به دفاع از همسايهء متجاوز نباشد ، موقوفات مملكت را چهار نفر شعبده‌باز ببلعند . تف بر اين شريعتمدار ! اف بر اين بهادر خانگى ! نيست و نابود باشند اين گروه كه خائن دولت و مالت و مخرب شريعت‌اند . اعلىحضرتا ! خيانت اين ناكسان به شخص همايونت اين اواخر گويا معلوم و به حد يقين پيوست كه از تجاسر خودشان [ دهان ] ملت را به كلماتى چند گشودند كه از تبريز و رشت و ساير شهرهاى ايران صداى او به اقطار عالم رسيد . گمان ندارم باز هم از خيالات فاسدهء خود منصرف شده باشند ، ولى بدانند كه حكم خس و خاشاك را دارند و به يك جنبش غيورانهء ملى نابود خواهند شد . اعلىحضرتا ! صورت همين عريضه را امروز به روزنامهء حبل المتين مىفرستم و دنيا را گواه مىگيرم بر آن‌كه آن‌چه وقوع خواهد يافت به شما گفتند . فرداى روز قيامت شما را عذر باقى نماند . و السلام . صورت مكتوبى است كه به طهران فرستاده در روى ميز شاه گذاشته‌اند :

عريضهء دولتخواهانه

اعلىحضرتا ! چه عنوان بنويسم بالاتر از اين‌كه امروز اعلىحضرت همايونى در تخت كيان نشسته تاج نوشيروان به سر گذاشته‌ايد . نظر بر اين‌كه عرايض عاجزانه‌ام تماما خالصانه و مخلصانه است ، به زبانى كه خود مىتوانم بفهمم ، بدون قافيه‌سازى و عبارت‌پردازى ، به خاك پاى مباركت مىرساند : پادشاها ! اين حقيقت را كه بندهء دولتخواه مىنگارد خائنان ملت - كه در واقع دشمنان سلطنت هستند - خيال دارند كه اعلىحضرت را به خطرات مهلك بيندازند ، لذا به حضور مباركت نمىرسانند ، حسن افكار و شاه‌پرستى ملت را ستر نموده آن‌چه كه مخل آسايش و اضطرار سلطنت است القاء شبهه كرده در نظر انورت جلوه مىدهند ، اعلىحضرتت را از اولاد خود مىترسانند ، در باغ شاه محبوس‌وار نشانيده از شنيدن و خواندن حوادثات ممالك خود و اجانب محروم داشته‌اند ، نمىدانيد كه زبان لعن و طعن دويست مليان مسلم و بلكه عموم سكنهء كرهء ارض در عليه شاه ايران است ، صورت همايونت را به صور مختلفهء جانوران درنده مىكشند ، جرائد شرق و غرب نام مباركت را به جز وحشىگرى و باربارى