ناصر الملك ، را حبس مىنمايند . تلگراف ديگر مىگويد عساكر عثمانى به ساوجبلاغ رسيده و چند قريه را با گلوله توپ بست كردند و جمعى را مقتول ساختند و پستان از زنان و سر از اطفال شيرخوار بريدند . ملاحظه فرماييد كسى را كه اندك حس انسانيت و درد اسلاميت داشته باشد از استماع اين اخبار جانگداز چه حالى پيدا مىكند . اين است كه بىاختيار قلم برداشته اين چند سطر را مىنويسم و عموم دولتيان را مخاطب ساخته عرض مىكنم : اى استبداديان ! به اين ملت بيچاره و مملكت ويران چه دادهايد كه نمىتوانيد بگيريد ؟ آن حقوق اجداد شما چيست و كدام است ؟ يك صد و اند سال به طور خودسرى و خودرأى فرمان فرمايى كرده - كه خداوند عالم آن نوع فرمان فرمايى را به هيچ كافرستانى نصيب نكند - و در اين مدت متمادى كسى را جرئت آن نبود به شما عرض كند كه اين فرمايش خود مكرر كنيد مگر قبحش را ملتفت شويد . در اين مدت يك نفر انسان كامل پيدا شد و خواست كج را راست كند ، قوهء مخالفت شما در حمام كاشان غسل توبهاش داد و به جاى او آبدار بچهاى را نصب كرد و به دست او عايدات يك مملكت را صرف يك گله زن نمود . بيت المال مسلمين را به عيش و نوش سفرهاى بىمغز فرنگ تمام كرديد ، تعدياتى كه از اجانب به ملك و ملت وارد آمد ، چون دفع آنها محل عسرت بود ، غمض عين نموديد . زمام اختيار يك مملكت را به كف خيانت گرجىزادهاى سپرده ، او هم آنچه را كه نبايست كند كرد . در زمان سلطنت پدر شاه كبير ، عايدات مملكتى هم كفاف هرزه خرجىهاى عزيزان بىجهت را نداد . مجسمهء خيانت به اسم قرض ملك و ملت را يكباره فروخت و چهل ميليون گرفت كه حالا ملت بايد آن چهل ميليون [ را ] صد و چهل ميليون بدهد . هر چند خرابىهاى اين يازده سال اخير ما فوق ايام گذشته بود ، ولى از آنجايى كه تمام آنها را باعث چند نفر - كه سركردهشان امين السلطان بود - نمود و چون او از سركار كنار شد نيك فطرتى مرحوم مبرور مظفر الدين شاه نتيجهء خود را ظاهر ساخت . به همت حجج اسلام و عموم ملت ، دست آخر اقدام به كارى فرمود و صحيفهء سيئات اعمال اسلاف را تا درجهاى شست . دولت را كه اسمى بود بلا رسم ، جزو دول معظمهء مشروطه و داراى قانونش نمود و ملت را احيا فرمود ، بلكه اسلام را زنده كرد نام نيكى در جهان گذاشت و رفت . افسوس كه پس از جلوس اعلىحضرت پادشاه ما در تكميل نواقص آن بناى مقدس نكوشيده ، به تشييد او صرف همت و مقدرت نفرمود ، بدبختانه مىبينيم از
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 716
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٧١٦