گفتم : « پس سبب جنابعالى هستيد ، چرا تغيير نمىدهيد ؟ به اصلاح نمىكوشيد ؟ »
گفت : « شاه خودتان را نمىشناسيد ؟ »
گفتم : « ما شاه خودمان را نيكو مىشناسيم . چنين شاه رئوف مهربان ترقىخواه ، ملتدوست ، رعيتپرور و عدالتگستر نيست . از پادشاه اين توقع لازم كه مانع ترقى نباشد . تقصير شماست كه نكردهايد و نمىخواهيد بكنيد . اگر فرمايش حضرتعالى درست باشد ، در مدت سى سال صدارت ، چندين بار بايست استعفا بدهيد ، متحمل اين بىنظامى نباشيد . بنده هيچ وقت اين فرمايش را قبول نمىكنم . شما فعال مايريد بوديد ، هرچه مىخواستيد مىكرديد ؛ نخواستيد كه نكرديد ، شما با شاه ماضى همعهد بوديد كه باب علم و دانش و تمدن و ترقى به روى ملت ببنديد ، چنانكه بستيد . اينها عذر غيرموجه است ، شاه حاضر كه طالب ترقى و تمدن است ، ديگر چه بهانه داريد ؟ »
خلاصه ، برگرديم به سخن اول . هرچه كه از محمد على شاه سر زد از عدم [ عدم علم ] و كثرت جهل بود ، سبب همه اينها ناصر الدين شاه بود . و السلام .
خلاصهء كلام ، آنچه مظالم و تعديات كه از محمد على شاه بروز نمود ، تماما از اثمار شجرهء خبيثهاى بود كه ناصر الدين شاه كاشته بود ، يعنى عدم علم و تربيت ، تمامى اعمال حسنه و كردار مرضيهء اجداد ما را منسوخ ، اعمال و افعال سيئه را مروج گشت ، ملت را در اين عصر تمدن و ترقى در بين الملل خوار و ذليل نمود . اگر محمد على شاه تاريخدان و عالم و تربيت يافته بود ، اقدام به اين نوع وحشىگرى نمىكرد و نطق سراپا كذب كه « اجداد من اين ملك را به قوت شمشير گرفتهاند من هم به قوّت شمشير نگه خواهم داشت . » نمىفرمود . اگر علم و فكر سليم و دانش داشت مىدانست كه اجداد او اين ملك را به چه نحو به دست آوردهاند . محمد على شاه نه از نسل صفويه بود و نه از نوادگان نادرشاه و نه مانند افراسياب و اسكندر و محمود از خارج آمده اين ملك را از ايرانيان با قهر و غلبه بستاند و يا مانند نادر از چنگ چهار دولت قوىبازو بازپس ستاند ، بلكه جد او يك تن خواجهء نيمه مرد بود ، با زور بازوى دلاوران قزلباشيه ، صاحب تاج و تخت كيان گشت . اگر تاريخدان بود ، مىفهميد كه از اجداد او - كه محمد حسن خان و فتحعلى خان باشد - چه بلاها به سر ملّت ايران آمد ، سبب اعدام نسل صفوى و معدومى نادرى شد ؛ و كسى كه در اين ادعا باشد ، ملتجى به امثال « لياقوف » نمىشود . آستين مردى بالا كرده همان شمشير را از غلاف درآورده با اعداى خارجى جنگ مىكرد و همان نطق را مىفرمود ؛ و اگر علم داشت ، مىدانست كه در عصر اجداد او چهقدر از عضو ايران قطعه قطعه كرده بردند . فتحعلى شاه قطعهء آذربايجان ، تمامى داغستان و بحر خزر را داد و
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 713
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٧١٣