دابر القوم الذين ظلموا و الحمد للّه ربّ العالمين » - به دنيا نشان دادند كه ايران مال ايرانيان است . خارجه گمان مىكرد كه اهل ايران مانند امير بهادر و مفخم و مجلل ، بىغيرتاناند ؛ ديدند كه شمشير آتشبار سرداران و ملت و مجاهدين باغيرت با سطوت مانند شمس تابان از افق نيام بيرون آمده ، چشم خفاشطبعان تيره و تار گشته ، گردن طاغيان و ظالمان گوى ميدان شد . شاه گمراه و وزراى روسياه به كيفر اعمال ناشايست نائل گشتند . اين است سزاى خيانت ! الحمد خدا را كه نمرديم بديديم مغلوبى اشرار را و به مطلب برسيديم . به دنيا نشان دادند نادران از اولاد ايران نادر نيستند .
بارى ، توضيحات به طول انجاميد . در اينجا لازم آمد تشبثاتى كه در اين يك سال و نيم بندهء حقير كرده و وظيفهء دولتخواهى به عمل آورده ، با چه زبان عجز و لابه دست توسل به دامن شاه زده ، فخامت انجام اقدامات مستبدان را بيان كردم ؛ ابدا محل اعتنا نگشته ، عاقبت ديدند آنچه را كه پيش از وقوع خاطر نشان كرده بودم و حال هرچه از زبان قلم جارى مىشود از سوز دل است ، حمل بر فضولى و پرگويى نشود . خصوصا اعلىحضرت خسرو معصوم جوانبخت بدانند مبادا آيينهء منير ضمير مباركش مكدر شود ، مهر پدر و فرزندى سبب اين كدورت توليد نمايد . اين قدر هست كه در اين عوالم ابدا اين ملاحظات ملحوظ نمىشود . اين سلطنت است - « الملك عقيم » - پس پدران اولاد عزيز خود را نابود و نابينا كرده ، بسى برادر ، برادر را كشته . پادشاه را سى كرور رعيت - كه به مقام فرزند است - لازم است ؛ در صورتى كه رعيتپرور شد عموم رعيت حافظ و نگهبان اوست و غمخوارتر از پدر و مهرباناند . الحاصل ، صورت بعض حرايف كه با واسطهء روزنامه يا بلاواسطه عرض شده است اگر تماما درج شود كتاب جداگانه لازم است ؛ اين مختصر از مفصل است كه عرض مىشود .
صورت مكتوبى است كه در 3 ذى الحجه سنه 1325 در مسكو نوشته ، سفارشى به اسم شاه فرستادهام . در نمرهء 31 سال پانزدهم حبل المتين صورتش درج شده .
عريضهاى به پيشگاه شاه و دولتيان ايران
به عزم نقطهاى براى انجام مهمى از مركز روانه ، وارد مسكو شدم . اين چند روز كه در مسكو بوده و هستم روزى نيست كه تلگرافات موحش از ايران در روزنامهجات ديده نشود . يكى مشعر بر اين است كه ملت طرد و تبعيد چند نفر را از دولت مىطلبد ، جواب يأس مىشنود . ديگرى دال بر آن است كه عوض تبعيد خائنين ، مجسمهء غيرت و خيرخواه ملت و دولت ، عالم فرزانه و فاضل يگانه ،