پدر ، از خانهء خود بهتر ، و از خود قوىتر نمىدانند ، چنين بودند . افراطگويان و ياوهسرايان و متملقان و شاعران ايشان را مشتبه كرده بودند ، مزاج [ گويى ] و تملق آنان را حقيقت مىدانستند . در دست جباران و ظالمان و خونخواران ، سندها از علما و فضلا و حكما و شعرا بود : از گردونمدارى ، رعيتپرورى ، عدالتگسترى سكندر ، حشمتى دارا ، دربانى ملايك پاسبانى بودن . با همه ظلم و ستم ، مال و جان و عرض و ناموس رعيت را مال خود مىدانستند و خود را مالك رقاب همه مىناميدند ، مال غير را بر خود حلال و حلال خدا را حرام مىكردند . با وجود اين ، خواص و عوام چنين ظالمان را حضرت ضل الله ، قبلهء عالم ، اولو الامر ، نايب حجة الله ، مالك رقاب امم نوشته و مهر كرده مىدادند . اگر چنين پادشاهان مشتبه شوند و اين مزخرفات را حقيقت انگارند ، توان گفت كه اينها قاصر هستند نه مقصر . خود را فعال مايريد غيرمسئول بديدند ، عكس او را نديده و نشنيده بودند ، و لكن ناصر الدين شاه به پاى خود رفت و به چشم خود ديد و دانست كه حكومت و كردار و رفتار خود به جز وحشىگرى و باربارى چيزى نيست ، در نزد حكومات ممالك متمدنه ، حكمرانى اين به جويى نيارزد و برازندهء تاج و تخت نيست . هر قدر نظام و انتظام و عدالت و مساوات ايشان را بيشتر ديد ، به وحشىگرى و ظلم و طغيان خويش افزود ، عالما و عامدا ، به خرابى مملكت و بىعلمى و جهالت ملت كمر بست كه مبادا ملت عالم به حق خويش و سلطان ، و واقف به حقايق جهان باشند و بدانند كه سلطان را حدى در خور است ، خزانه - كه از خون جگر بيوهزنان و اموال يتيمان و افغان مظلومان و رنج دست رنجبران آكنده شده - بيت المال مسلمين است نه وجه زينت زنان و شهوترانى با امردان . جايز نيست كه پادشاه بيت المال را در هر سال به فرنگستان برده با دلخواه خود خرج نمايد . ناصر الدين شاه دشمن جوانان علم آموخته و تربيت ديده بود . لاابالى و مسخره مقرب الخاقان و مؤتمن السطلان بودند . در آن فكر نشد كه اولاد و احفاد خود را تربيت نمايد و علم آموزد . علم آموختن ، آدم كامل شدن ، سبب نيكبختى مىشد ، نه به جهت كار بست به وزراى بىعلم خادم گشتن . خلاصه ، صدمهء آن به ايران زياده از آن است كه به تعداد بيايد . اگر آن پادشاه حس سلطنت داشت ، بعد از مراجعت از سفر اول فرنگستان سرمشقى از ايشان برداشته در فكر آبادى مملكت و ازدياد ثروت رعيت و انتظام لشكر و قانون كشور مىافتاد و تا حال ايران گلستان ، رعيت در مهد امن و امان بود و يكى از دول متمدنه محسوب مىشد . در هيچ قرن و در هيچ مملكت ، تاريخ نشان نمىدهد يك نفر حكمران پنجاه سال بدون اختلال داخلى و خارجى و بدون حوادث ارضى و سماوى به اقتدار تمام سلطنت نمايد ، از هر ترقى
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 711
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٧١١