تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣
خلاصه ، در هر جلد سياحتنامه شمه‌اى از پولتيك اين دو همسايه و مغايرت آن‌ها ذكر و ايضاح شده غرض از تكرار مطلب نيست ، جواب كسانى بود كه دم از اتحاد اين دو دولت مىزنند يا تقسيم ايران را به حسب افكار سقيم خود به گمان مىگذرانند . مكرر گفته‌ايم ايران مال ايرانيان است و تقسيم قبول نمىكند ، « على الخصوص كه پيرايه‌اى برو بستند ! » از يك طرف تشريف آلمان آورده و منافع تجارتى خود را مدافعه مىكند ، از طرف ديگر امريكا مكاتب مىگشايد و قنسول‌ها مىگمارد . فرداست كه كشتىهاى ژاپون هم به خليج فارس آمدوشد خواهد كرد ، بلكه بعض امتيازات تجارتى و اقتصادى هم تحصيل خواهد نمود و در طهران سفير خواهند گماشت . گذشته از اين‌ها انگليس غير از روس كسى را رقيب خود نمىشمارد و روس هم سواى انگليس كسى را عدوى خود نمىداند . بايد دانست چون دولت انگليس / روس ؟ / از وسعت ملك تنگ آمده ، حالا / انگليس ؟ / از هجوم او به سمت هندوستان تا يك درجه امن شده‌اند . چون خوب مىدانند اگر اهل هند از خواب بيدار شوند ، از دويست و شصت ميليون اهالى آن‌جا پانصد هزارش به زيور علم خود را بيارايند - چنان‌چه در صدد برآمده‌اند - مسلم است خود را از تحت اسارت سى هزار سرباز رهانيدن خواهند خواست و در فكر آزادى و استقلال خواهند افتاد و از آن طرف اگر مجلس ملى روس‌ها قائم شد و جدا استبداد را مبدل به مشروطيت نمودند ، ملت روس ابدا راضى به تجاوز و ملك‌گيرى نخواهد شد ، زيرا همهء اختلال و شورش روسيه در سر همين مطلب است كه مسئلهء تجاوز بوده . ملت از اول فرياد مىكردند جهت ما مانچوريا و ختا لازم نيست . ملكى داريم وسيع و ملتى جاهل و فقير ، بايد اهالى خود را به زيور علم بياراييم و بايرهاى مملكت خود را داير نماييم . اما وزراى مستبد كج‌انديش قول ملت را به سمع قبول اصغا ننمودند تا رسيد به آنان آن‌چه را درخور و سزا بودند . ظاهرا توبه نصوح كردند از آزار رساندن به همسايگان و قناعت نمودند به همان خاكى كه در تصرف دارند - كه مساحت سطحيه‌اش به قدر يك دانگ دنياست . بارى ، غرض ما اين‌ها نبود ، به « مفاد الكلام يجر الكلام » سخن بدين‌جا كشيد . اين مطالب را شبى رضا خان با نايب قنسول روس مذاكره و مناقشه مىنمودند . غرض آرزو و تمناى ما قانون بود ، به حمد الله نائل شديم ، عمرى جهت نيل بدين آرزو جهد و كوشش نموديم ، بلى . . . !
گر گل بود انديشهء تو ، گل باشى * ور بلبل بىقرار ، بلبل باشى تو جزوى ، او كل است اگر روزى چند ( ! ) * انديشهء كل كنى و [ چون ] كل باشى
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 693 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو