تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
اغماض مطالعه‌كنندگان اين مثل را عرض مىنمايم : مردى نزد قاضى از عدم اطاعت پسر شكايت برد ، قاضى امر به احضار كرد ، در محضر قاضى حاضر شد . قاضى با خطاب عتاب‌آميز به دو فرمود : « چرا از فرمان پدر سر مىكشى ، اطاعت او را گردن نمىنهى ؟ مگر نمىدانى والدين رب صغير و اطاعت آنان بر فرزندان واجب است و حقوق آنان بزرگ و اداى او بر اولاد واجب است ؟ » پس پسر پرسيد : « آيا اولاد در نزد پدر حق دارد ؟ » قاضى گفت : « چرا ! نخست نام او را از اسماء معصومين انتخاب نمايد ، دوم او را ختنه كند ، سوم او را علم و صنعت پسنديده بياموزد . » پسر عرض كرد « پدرم نام مرا « داش دمير » نهاده ، بفرماييد بدانم نام كدام يك از معصومين است ؟ و از صنايع و علوم نواختن سرنا به من آموخته . » و بند زيرجامه را گشوده و كشف نموده و گفت : « اينك بيست و شش سال از عمر من مىگذرد و هنوز به حالت اصلى به قرار است . » قاضى رو برگرداند و گفت : « دور شو ملعون ! » در مثل مناقشه نيست . آخر اين بزرگان كدام وظيفهء خود را ادا و كدام حقوق ملت را محافظه نمودند و چه حقى به گردن ما دارند كه رهين منت آنان بايد بود ؟ بلى ! نام بلند ايران را پست و جوان‌مردان را به نامردى عادت دادند و به متمولين ايران رسم احتكار و بىرحمى را آموختند . سنت سنيهء مسلمانى را به آب بىدينى شست‌وشو داده و آداب فرنگىمآبى را با قوانين شريعت چنان مخلوط و ممزوج نمودند كه اگر به حضور صاحب شريعت عرضه دارند خواهد فرمود نشانى از مسلمانى در اين عادات يافت نمىشود . در تمام مملكت ايران ، يك باب مكتب و يك ايتام‌خانه و يك بيمارخانه احداث نكردند ، سهل است ، بلكه آن‌چه را كه صاحبان برّ و احسان آماده و مهيا نموده بودند ويران نمودند ، چنان‌چه در آستان حضرت رضا - عليه و على آبائه و ابنائه الف من آلاف التحية و الثنا - دو رشته موقوفه هست كه واقفان بيچاره محض آن‌كه از اختلاس و سوء اداره محفوظ بماند ، توليتش را به متولى آستانه واگذار نموده‌اند ؛ يكى دار الشفا جهت زوار و محتاجين و ديگرى مكتبى جهت ايتام . از اين دو بناى خير جز نامى به جا نمانده و عايدى آن موقوفات صرف مكيفات نايب التوليهء عرب - كه مادرش شاهزاده خانم بوده - و بعضى اجامر و اوباش ديگر - كه بر خود يك‌نامى بسته‌اند ، مانند « دربان‌باشى » و « سركشيك » و « خادم‌باشى » و « فراش‌باشى » و غيرها - مىشود . اگر اختلاسات و سوء
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 695 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو