تأسف است آن است هنگامى كه زمام امور جمهور و رتق و فتق امور سلطنت به يد كفايت او خواهد رسيد ، از دستگاه سلطنت ايران چيزى به جا نخواهد بود كه با آن به اصلاح وضع مملكت اقدام فرمايد ، مگر گروهى فرومايگان مزاجگوى چاپلوس كه نامشان وزرا و وجودشان نخستين اسباب هرج و مرج . » الى آخر . انصاف بايد داد جهت اين پادشاه خوشنيت نيكوسيرت عادل رئوف جز آنچه ميراث به جا مانده بود ، مگر چند كرور قرض جاخالى و جمعى خائن طماع ، تمام غارتپيشهء خانهبرانداز ؛ جهت اصلاح امور يك نفر نوكر صادق وطنپرست كارآگاه را بر سر كار آورد ؛ دزدان خائن دست به دست داده بيش از هفت ماه نگذاردند در سر كار بماند . بعد از عزل ، اخراج بلدش هم نمودند .
با وجود اين ، اميد ما قطع نگرديده منتظر ظهور تعبير همان رؤيا كه در صحيفهء 105 مندرج است كه مظفر الدوله آمده سر ايران خان را به سر زانو نهاده و خائنان غارتگر را از اطراف او رانده گلاب بر سر و صورت او افشانده و زخمهايش را بست ، الخ . چنانكه همگى بدون كم و زياد به وقوع پيوست ، اين پيشبينىهاى ابراهيم بيگ مبتنى بر خيالبافى و تملق و چاپلوسى و خوشآمدگويى نبود ، بلكه چند سال بود از عالم غيب اين مطلب در آيينهء ضميرش نقش بسته و پيوسته در انتظار چنين روز فيروز - كه مايهء سعادت و خوشبختى وطن مقدس و برادران وطن او بود - مىگذراند و او را ملكه شده بود كه تفصيلش را بيان خواهيم كرد و در اين خصوص داراى خيالات بلند و افكار ارجمند در مادهء وطن و برادران وطنى خود [ بود ] به خلاف عقيدهء برخى پستفطرتان تنكمايه كه ذم وطن را سرمايهء عرفان خود شمرده اضمحلال او را مطرح كرده و با سرودن كلمهء تقسيم در ميان يار و اغيار افتخار نمايند ، چنانكه مكرر در حبل المتين نوشتند و صفحات حبل المتين گواهى بين و آشكار است ، و ما نظر به جغرافياى ايران با دلايل عقلى و حسى اقوال فاسد خيالان را در ضمن مقالههاى متعدد رد نموده و ملامتها كردهايم . ما را هزاران دليل حسى در مد نظر است ، انكار بديهى دليل حمق است . با هزاران دليل ، بين اين دو رقيب اتفاق حقيقى محال است زيرا حكماى عالم در اين مسئله اتفاق رأى دارند كه اتفاق ضدين و جمع نقيضين از جمله محالات است .
كسانى را كه اين فكر باطل دامنگير و در اتحاد اين دو دولت سخن مىرانند هيچ دليل و برهانى در دست ندارند . محض خوليا و عدم محبت به وطن مقدس خود و به ملاحظهء يك معاونت موهومى در حفظ مقام و رتبه ، جانبدارى يكى از اين دو دولت را نموده و خيال خام مىبافند . بر زبان راندن اين سخنان دليل بر دنائت آنان است - « از كوزه همان
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 691
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٦٩١