حمد خدا را كه جلد دوم در عهد پادشاه مهرگستر و شاهنشاه عدالتپرور ، السلطان العادل و الخاقان الباذل ، سلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان ، مظفر الدين شاه - خلد الله ملكه و سلطانه - سمت ختام پذيرفت و شروع شد به جلد سوم وى ؛ مطالب عمده و مهمى را كه براى آگاهى ملت نافع و مفيدتر از مطالب جلد اول و دوم بود ، مانند تعبير رؤياى يوسف عمو از طرف رضا خان و شرح حال اهل جهنم كه در سرير اول ضحاك و اسكندر رومى و حجاج بن يوسف و محمود افغان ، به تخصيص ، مسببان محاربات با جنود اسلام ، و خاينان ايران - كه مهر دنيا كور و كرشان كرده بود و غيره - در نظر داشتم در اين جلد بنگارم تا ابناء وطن از روى بصيرت و آگاهى جرم فلان الدوله و به همان السلطنه را دانسته و واقف گردند كه خاين الدوله و السلطنهها چه رخنهها در كار ملك و ملت بلكه دين و دولت انداختند ، و همگى را با اسم و رسم بشناسند و همچنين ترجمهء حال اهل بهشت را - كه رضا خان مفصلا بيان مىنمايد و جاه و منزلت آنان را كه در راه وطن خود كوشيدهاند توصيف مىنمايد - خوانده تا مايهء عبرت و سرمشق آيندگان گردد و از روى اطلاع بعضى را به نفرين و جمعى را به رحمت ياد نمايند ، ولى به مفاد « الامور مرهونه با اوقاتها » به سبب تغيير وضع و حالت حكومت و اقتضاى زمان نتوانستم آنچه مهيا بود جزء اين جلد نموده و به طبع رسانم ، نقصان ختم شود ( ! ) از براى وقت آخر گذاردم و كتاب بدون غرض اصلى از صرف افكار و خيال نيل همين آرزو بود كه از فضل بىمنتهاى حضرت پروردگار و در پرتو اعلىحضرت اقدس همايون شاهنشاهى - ارواحنا فداه - بىخون دل به دست آمد .
شكر خدا كه هرچه طلب كردم از خدا * بر منتهاى خدمت [ مطلب ] خود كامران شدم
هر آنكو سياحتنامهء ابراهيم را خوانده و در مطالب او غور و تأمل نموده به خوبى دانسته كه ابراهيم بيگ را از اين داد و فريادها و تحمل به اين همه رنج و عنا و فداى جان و غلغله انداختن به جهان ، مقصود گسترده شدن بساط عدل و مساوات و اجراى قانون مشروطيت بود ، زيرا علاج درد ايران را در آن ديده و يقين حاصل نموده بود كه حل هر مشكل و گشايش باب همهگونه خوشبختى و سعادت ايرانيان بسته به سد باب استبداد و گستردن بساط عدل و داد است و مفتاح اين باب را حضرت رب الارباب در كف كفايت و پنجهء مشكلگشاى اعلىحضرت قدر قدرت مظفر الدين شاه ، شاهنشاه ممالك ايران ، سپرده بود . هر آنكو مراجعت به صحيفهء 89 و 90 جلد اول نمايد مشاهده خواهد نمود كه وجود محترم در صحيفهء نود با كمال وضوح مژده مىدهد و مىفرمايد : « آنچه مايهء