حمد خدا را كه اين حسرت را به گور نبرديم و در حيات به مراد خود رسيديم . بلى چون با كمال صدق و خلوص نيت و حسن عقيدت در راه اين آرزو كوشيديم و سخن از براى خدا گفتيم ، مؤثر حقيقى به سخنان ما اثر بخشيد و شاهنشاه عادل و خسرو باذل را به اعطاى اين عطيهء خداپسندانه برانگيخت تا مكنونات خاطر ما را به منصهء ظهور و بروز درآورد . - « فحمدا ثم حمد الله ! » . پيش از آنكه اين دار فانى را بدرود گوييم وطن مقدس خود را مهد امن و امان هموطنان عزيز خود را در پرتو قانون عدل و مساوات آسوده و فارغبال ديديم « چه شكر گويمت اى پادشاه بندهنواز ؟ »
اين عبد ناچيز صرف و نحو نخوانده و منطق و معانى بيان نديده و به تحصيل ادبيات نكوشيدهام . اين زبان و بيانى كه مراست از تمجيد و تشكر اين پادشه فرخنده خصال عاجز و قاصرست و نمىدانم در مدحت او چه سرايم .
در مقالم گرچه جز تمجيد نيست * در خيالم گرچه جز تحميد نيست
ذكر تمجيد تو كردن مشكل است * فكر تحميد تو كردن مشكل است
قارئين اين كتاب مىدانند كه سبك و سليقه مؤلف مداهنه و تبصبص نيست و در اين كتاب مانند ديگران از كسى بدون استحقاق تمجيد نكردهام و از راه تملق ديباچهاش را به نام اين و آن ننگاشتهام . تملق در مذهب من كفرست و فعل ناروا . دشمن دارم بعضى مؤلفان را كه زحمات فكريه و تحرير خود را به فلان ستمگر مىفروشند ؛ من بنده نفروختهام ، سهل است ، از ملامت كسانى كه اين روش ميشوم را التزام نمودهاند خوددارى ننمودهام كه : اى بىانصافان ! فلان خائن ملت و مخرب وطن را چرا بايد با آن القاب دروغين . . . ؟ بىخبر مگر نشنيدهاى حقوق دولت و ملك ملت را چهسان پايمال كردند ، مگر مظالم ايشان را همه روزه نمىشنيدى ، پس با چه انصاف ديباچهء كتاب را به نام چنين ظالم ناپاك ملوث نمودى ؟ با كدام وجدان مىگويى خطا بر بزرگان گرفتن خطاست ؟ بزرگ كيست ؟ بزرگ حقيقى پروردگار توست و مجازى آنكه تو را زاد و توشه دهد و از ضرر گرما و سرما حفظ عصمت و ناموس وطن را ، مانند عصمت و ناموس خانوادهء يك غيرتمندى ، نگهدارى كند . در صورتى كه از آثار بزرگى نمونهاى در اين گروه مكروه يافت نمىشود ، پس به كدام سبب و به چه جهت آنان را بزرگ توان خواند ؟
بفرماييد ببينم چه حق بر گردن ما نهادهاند و چه بار منتى بر دوش ما گذاردهاند ؟ آيا آزادى ما را محو ننمودهاند و مملكت ما را به اجانب نسپردند و اجانب را بر ما مسلط نكردند و پيوسته ما را مرعوب ديگران نخواستند ، كه خطا گرفتن بر آنان را خطا بشماريم و اعتراض بر آنان را جايز نشمرده بلكه احترامشان را واجب انگاريم ؟ به اميد عفو و