برون تراود كه در اوست . » اگر تاريخ يا محاكمه بدانند و بر علل ضديتى كه از اعصار قديم فيما بين اين دو قوم حادث گرديده واقف باشند ، آنگاه خواهند دانست كه اين ضديت و مخالفت در ميان ايشان طبيعت ثانوى شده و اين عقده به ناخن حكمت هيچ فيلسوفى گشاده نمىشود . حكايت آنها همان صحبت سنگ و سبوست . اگر درست دقت شود ، يك نفر روس را نخواهيم يافت كه در نزد او نام انگليس ذكر شود ، از رنگ و رخسار او علامت تغيّر و بغض بروز نكند ؛ و هكذا يك انگليس يافت نمىشود كه به محض شنيدن نام روس زبان به تمسخر و استهزا نگشايد . اين عداوت و مغايرت در نهاد اين دو طايفه با شير اندرون شده با جان به در رود ، بلكه روز به روز در تزايد است . بيش از صد سال است اكثر حوادث جهان از ضديت اين دو دولت توليد شده ، آتش حسادت آنان آنافانا در اشتعال است و دقيقهاى فرصت را فوت نمىكنند . دايما در صدد محو و اضمحلال يكديگر بوده و هستند . داغ و كينهء حرب ژاپون هزار سال ديگر هم از دل روسها محو نخواهد شد و مىدانند انگليس مسبب اين جنگ بود و همراهى انگليسان با ژاپون سبب بىطرفى دول بود ؛ در محاربه راه مداخلهء دول را بستند و در خزانهء خود را بر روى ژاپونيان گشودند و با ماليه همهگونه حمايت و همراهى كردند . زنان انگليس در جمعآورى اعانه جهت سربازان ژاپون كوششها نمودند و ملت انگليس در فتح « پورت آرتور » شادمانىها نموده و برملا چراغانىها كردند . هيهات كه اينها از آيينهء خاطر روسها محو شود !
تا تو را دم ، مرا پسر يادست * دوستى من و تو بر بادست
« على الخصوص كه پيرايهاى بر او بستند . » يعنى شورش ملت ايران و التجاء آنان به سفارتخانهء انگليس موفقيتش براى انگليسيان بيش از فتوحات ژاپون بود ، زيرا هشتاد سال است اين دو دولت در سر اين ماده در كشمكش بودند . يكى مىبست ديگرى مىگشاد ، يكى طالب و آن ديگرى مانع بود . خيالات ميرزا تقى خان اميركبير و مرحوم ميرزا محمد حسين خان سپهسالار و مرحوم ميرزا على خان امين الدوله هم در اين حال عالى مشى مىنمودند ، ولى پولتيك روسها آن خيالات را به توسط سرهاى ارباب خيال محو و نابود كرد ، تا آنكه زمان سعادت و خوشبختى ايرانيان رسيد و عموم ملت به طلب حق مشروع خود برخاست و اين اختر سعادت و نيكبختى ايرانيان در عهد فرخندهء پادشاه معارفپرور شهنشاه عدالتگستر طالع گرديد ، صد هزاران شكر كه در دربار اين پادشاه رئوف آنچنان وزيرى نمانده بود كه تواند خيالات رقيب انگليس را تقويت نمايد و نه در رقيب وقت و حالتى بود كه از خود به ديگرى پردازد .