تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
ادارات آستانهء مقدسهء رضوى را بخواهم شرح دهم ، بايد ده جلد ديگر تأليف نمايم . در صورتى كه بايد در آستانه از خادم و فراش و دربان ، در پنج كشيك ، چهارصد و پنجاه نفر مردمان متقى پرهيزگار خالص العقيده مستخدم باشند . اينك بيش از ده هزار فاسق شقى ناپاك رذل در آن آستان ملايك پاسبان گرد آمده‌اند و تمامى اين خلاف‌ها از سوء ادارهء درباريان بروز نموده ؛ باز هم متخلفين بىهمه‌چيز بگويند « خطا بر بزرگان گرفتن خطاست ! » انصاف دهند مگر اين بزرگان نبودند موقوفات بر سپهسالار [ را ] محو [ و ] مدرسه را خراب كردند ؟ و آيا هر عيب كه سلطان بپسندند هنر است ؟ عيب همين سخن متملقين است كه ترك خداپرستى گفته و پرستش ظلمه را اختيار كرده‌اند و اين سخن كفرآميز را به مغز مردم جاى مىدهند . آيا يزيد پليد سلطان نبود ؟ به قول اين بىدينان ، در شهيد نمودن اولاد حضرت خاتم المرسلين نبايد بر او عيب گرفت ، و بر چنگيز كه خون ميليون بىگناه مظلوم را به ناحق ريخت نبايد عيب گرفت ، زيرا پادشاه بسيار بزرگ قوىپنجه بود ؟ پس تملق و چاپلوسى خلاف ديانت و خارج از دايرهء انسانيت و متملق عارى از حليهء انصاف و مروت است و بايد دانست سبب عمدهء پريشانى امور جمهور و ذلت و خوارى ملت و جسارت ستمكارانه در ظلم و عدوان ، اقوال اين متبصبصان بىانصاف است كه ظلم آنان را عدل و ستم آنان را هنر ستوده به خود آنان هم اشتباه حاصل مىشود . عوض امر به معروف و نهى از منكر ترغيب و تشويق مىكردند و آنان نيز بر فضايح اعمال خود مىافزودند . اگر مانند شعرا و ادباى فرنگستان ، نظما و نثرا ، فضايح اعمال آنان را انتشار مىدادند و نيكوكاران را در كار نيكى كه از آنان بروز كرده بود مىستودند ، بدكاران از عمل زشت خود كناره‌جويى و نيك‌كرداران بر نيكوكارى خود مىافزودند و عموم بر گزارش امور واقف و در صدد استيفاى حق برمىآمدند ، قانون مؤاسات و مساوات خيلى پيش ازين جارى مىشد . بلاشك و شبهه ، اين باب سعادت و نيكبختى - كه اكنون بر روى ملت ايران باز و فراز آمده - نتيجه و ثمر نگارش روزنامه‌جات ، مانند روزنامهء مقدس حبل المتين و روزنامه‌هاى تركى بادكوبه ، است كه چشم و گوش مردم باز شد و به حقوق خود آگاه شدند . اگر مؤلفين و شعراى ما به مفاد « دوست آن است كه عيب دوست را هم‌چو آيينه روبه‌رو گويد » عمل مىنمودند ، ملت اين‌گونه گرفتار نمىشد . بلى اگر ادباى ما به ملت و دولت دشمنى نكرده خيانت خائنان را آشكار مىكردند و كسى كه اباعن جد خائن دولت و ملت بود محسن نمىخواندند ، خيانت را از امانت تميز مىدادند ، نسب را بدون ادب منفور مىداشتند و به حكم « قليل منى الادب خير من كثير النسب » رعايت مىفرمودند ، بدين سختىها گرفتار نمىشديم .