بر پياده رحم كن فيلان بران * تا نسيم نصرتت باشد وزان !
سخت فرما عرصهگه پاى ثبات * شايد از جهدت نگردد شاه مات !
عقل كل داناى كان و مايكون * رطب و يابس نبود از علمش برون
شد مخاطب از جناب كردگار * كاى محمد مشورت كن با خيار « شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ » فرمايم تو را * بعد عزم خود ، توكل كن مرا !
پس روا نبود كه با نقصان عقل * حكم فرمان نسپريم از روى جهل
پادشاها ! ما به غفلت اندريم * جز جهالت راه ديگر نسپريم
آن امينانى كه در درگاه توست * با خبر از گاه و از بىگاه توست
نيك بشناسند حال بىكسان * واقفاند از كار اين خونين دلان
مىندانم از چه رو دم ناورند * تا رعيت از جهالت بر رهند ؟
ما همه آوارهء كوى توايم * بستهء گيسوى دلجوى توايم
اين روا باشد كه ما در بند سخت * خارجى گردد به دورت نيكبخت ؟
دشمن ما حكمران ما شود * پردهء ناموس ما را بردرد ؟
خائن دين و عدوى دولتاند * جامع اخلاق زشت نكبتاند
جملگى ديوند آدم صورتان * در لباس انس ، شيطان سيرتان
بهر اغواى شهنشه برملا * گسترند از هر طرف دام بلا
ثروت و سامان ما رفته به باد * اينچنين روزى كسى نارد به ياد
پادشه حافظ بود ما گوسفند * حفظ بايد كرد چوپان از گزند !
شهريارا حكم يزدان رهسپار * مجلس شورا ده و قانونگذار !
از نخستين حكم قانون ساز كن * بر تمدن بعد از آن آواز كن !
بيخ شورى بايدش محكم درست * تا بناد وى نگردد سخت سست
دولت ژاپون چو قانون برنهاد * نيكبختى بر رخ ملت گشاد
حكم شورى كرد در ژاپون اثر * نام نيكش در جهان گشتى سمر
او به شورى يافت بر دشمن ظفر * روسها از خود سرى شد دربهدر
رحم كن بر ديدهء گريان ما * دود آه سينهء سوزان ما !
رسم شوراى نبى را تازه كن * بر رعيت لطف بىاندازه كن !
ما ز بىعلمى زبون گشتيم و خوار * دست خارج را بداريم اختيار
بين تو ژاپون را ز علمست اينچنين * برگشاده بيرق نصرت به چين !
انگليس از حكم شورى بين چسان * حكمرانى كرده بر هندوستان
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 682
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٦٨٢