تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
بر پياده رحم كن فيلان بران * تا نسيم نصرتت باشد وزان ! سخت فرما عرصه‌گه پاى ثبات * شايد از جهدت نگردد شاه مات ! عقل كل داناى كان و مايكون * رطب و يابس نبود از علمش برون شد مخاطب از جناب كردگار * كاى محمد مشورت كن با خيار « شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ » فرمايم تو را * بعد عزم خود ، توكل كن مرا ! پس روا نبود كه با نقصان عقل * حكم فرمان نسپريم از روى جهل پادشاها ! ما به غفلت اندريم * جز جهالت راه ديگر نسپريم آن امينانى كه در درگاه توست * با خبر از گاه و از بىگاه توست نيك بشناسند حال بىكسان * واقف‌اند از كار اين خونين دلان مىندانم از چه رو دم ناورند * تا رعيت از جهالت بر رهند ؟ ما همه آوارهء كوى توايم * بستهء گيسوى دلجوى توايم اين روا باشد كه ما در بند سخت * خارجى گردد به دورت نيكبخت ؟ دشمن ما حكمران ما شود * پردهء ناموس ما را بردرد ؟ خائن دين و عدوى دولت‌اند * جامع اخلاق زشت نكبت‌اند جملگى ديوند آدم صورتان * در لباس انس ، شيطان سيرتان بهر اغواى شهنشه برملا * گسترند از هر طرف دام بلا ثروت و سامان ما رفته به باد * اين‌چنين روزى كسى نارد به ياد پادشه حافظ بود ما گوسفند * حفظ بايد كرد چوپان از گزند ! شهريارا حكم يزدان ره‌سپار * مجلس شورا ده و قانون‌گذار ! از نخستين حكم قانون ساز كن * بر تمدن بعد از آن آواز كن ! بيخ شورى بايدش محكم درست * تا بناد وى نگردد سخت سست دولت ژاپون چو قانون برنهاد * نيكبختى بر رخ ملت گشاد حكم شورى كرد در ژاپون اثر * نام نيكش در جهان گشتى سمر او به شورى يافت بر دشمن ظفر * روس‌ها از خود سرى شد دربه‌در رحم كن بر ديدهء گريان ما * دود آه سينهء سوزان ما ! رسم شوراى نبى را تازه كن * بر رعيت لطف بىاندازه كن ! ما ز بىعلمى زبون گشتيم و خوار * دست خارج را بداريم اختيار بين تو ژاپون را ز علم‌ست اين‌چنين * برگشاده بيرق نصرت به چين ! انگليس از حكم شورى بين چسان * حكمرانى كرده بر هندوستان