تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
چه سود از آن به تو ، وز زحمتت چه منظور است ؟ * اميد خير ز كردار زشت بس دور است كسان گرفته به دورت ندانما كه چسان * دهن دريده بگويند حرف در ديوان ؟ كنند دخل به هر كار بلكه هر گفتار * اميد خير محال است بلكه شر بسيار هر آن‌كه با سخن ديگران پشت قوىست * بدين قبيل فضولان ستيزه جايز نيست به پيش من چو بيايد كسى به رنج و تعب * به صحبتش همه در مغز مىپزم مطلب به پيش بندى خاموشى بلاهت او * برونه بلكه كشد در دهان مرد سخن كلام آن‌كه به معنى نگشته آبستن * به حرف‌هاى پر و پوچ بىفصاحت او چو چوب خشك به مغز اندرون به رسم ثابت * بىلطيفه تدارك كند هميشه نكات از آن‌گهى كه خيال ضرر نهاده به سر * به طبع مشكلش از هيچ‌چيز نيست اثر به هر نوشته بخواهد گرفت عيب و عوار * گمان كند كه بود راستى به دانش عار كه بوده فضل و هنر بهر ديگران منصوص * چو هست خندهء حيرت به ابلهان مخصوص گمان كند نپسندد تمام خلق اگر * به سايرين همه خود را توان نهد برتر به گفت‌وگوى هم ايراد نكته‌ها دارد * به لفظ پايهء او سر فرو نمىآرد به طبع او كه به هر چيز خط و خال نهد * سپند سوزى ناپاك‌تان فتيله دهد ( ! )