دوستان تو همه شد شادمان * خنگ گردون را كشيده زير ران
رسم سلطانى معارفپرورىست * در زمين رسم عدالت گسترىست
اى معارفپرور نيكوخصال * وى عدالت گستر فرخنده فال
من صلاح مملكت گفتم تمام * نامهام را ختم كردم والسلام .
صحبت ناحصان نعمان
كسى كه فرق بد و نيك از و نگشت پديد * سخن درست بگويم نمىتوانم ديد
عيان نمايم از اين نغز حرف ، دانى چيست ؟ * حبيب كل خلايق ، حبيب مخلص نيست
ولى موانست مردم اقتضا دارد * ازين محبت مجعول بس خلل زايد ( ! )
هر آنكه تخم وفا از ره نفاق افشاند * به وقت خرمنش از سوى كشتزار بماند
در اين زمانه ، كسى نيست كاين به جا آرد * كه در نهايت كارش به كين سزا بايد ( ! )
شويم آدم چو برخوريم به يكديگر * به يكدگر بدهيم از ضمير خويش خبر
درشتى تو و نرمى من گر انصاف است * همان حكايت زرباف و بوريا باف است
يكى جنون بزرگى كه نيستش ثانى * مداخلهست به اصلاح جنس انسانى
ز صد عمل چو تو من نيز هر دمم آگاه * كه بود بهتر اگر رفته بود ديگر راه
نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير * هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير !
ز پشت مدعيت كمترك بكن غوغا * به پشت دعوى خود ساعيانهرو دو سه پا !