تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
دست چپ دستش را برداشته پيش طبيب آورده گفت كه « معالجهء مرا بگذاريد به وقت آخر ، ملتمس هستم كه مرا اذن دهيد به سر وظيفهء خودم بروم . » ايضا ، سر يك سرباز دو پارچه مىشود ، اين سرباز يا خون سر خيلى بىاعتنا و بىتشويش عطف نظر به رفقاى خود كرده مىگويد : « پارچه‌هاى وجود مرا جمع كرده به طرفى بگذاريد ، من در سر وظيفه هستم . » اگر از اين قبيل منظورات و مسموعات نگارش يابد ، مثنوى هفتاد من كاغذ شود و اين نوع وقوعات زياده از دويست فقره رخ نموده و مشهود عالم شد كه در موقع هر آن‌چه مناسب آيد بيان خواهد شد . غرض از ذكر اين مطالب بگويم مشروطه بسته به خواست پادشاه و اتحاد ملت است ، مثل پادشاه و ملت ژاپون . [ بهشت ] جاى كسى است كه اطاعت خدا كند ، اگرچه غلام حبشى باشد و جهنم جاى كسى است كه نافرمانى كند ، اگرچه سيد قرشى باشد . بارى ، از جهت القاى اين عقايد باطله در اذهان عوام روز به روز شريعت را زيرپا گذاشته امورات را سهل انگاشتند ، چنان‌كه يك از تنگ مغزان گفته بود : « هر كس بخواهد در ايران قانون بگذارد بايد سى هزار مسئلهء شرعى را در آتش بسوزاند . » گويا شريعت مانع ترقى و قانون مساوات است ، دائما بايد به جنايت جولا حلاج را به دار آويخت و يركوى [ يرغوى ] فلان آقا را از به همان بيوه گرفت و يا كاسب بيچاره‌اى كه از خان حاكم طلب داشته باشد مطالبه نمايد تو سرى بخورد ؛ گويا شريعت مانع است از محاكمهء حاكم يا كتاب‌فروشى و حال آن‌كه اس اساس شريعت مساوات است . خاك به دهن متمدن مصنوعى ! بارى ، عنان سخن شد رها از كفم ، بسيار جسارت نمودم ، ولى اختيارى نبوده ، حب وطن و غيرت ملى بىاختيارم نموده عفو مىخواهم .
كاش گشوده نبود چشم من و گوش من * تا نشدى روز و شب غصه هم‌آغوش من سخت به رنج اندر است جان و تن هوشيار * كآفت جان من است فهم من و هوش من
« توكلت على الله و افوض امرى الى الله ان الله بصير بالعباد ! » خلاصه ، چون حكومت ديد كه اين خوشبختى از همت ملت رو مىآورد و بعد از چند سال خاك ژاپون گنجايش نفوسش را نخواهد داشت مصمم شد كه ملك « قوره » [ كره ] را بگيرد ، با همت بلند اقدام نموده به نهايت آرزو و غايت مقصد رسيد و بلكه از ممالك چين و روس هم ضميمهء مملكت خود گردانيد . غرض اصلى و مقصد كلى از اين نگارشات جز اصلاح ملك و ملت نيست ، بسا مىشود يك كلمهء عبرت‌آميز در قلوب