- كه مرض بدنى بود - غلبه جستم و رفع كردم ، به اميدوارى خدا به خصم عمومى وطن هم - كه دشمن بزرگ است - غلبه خواهم جست . لكن نمىدانم كه تلغراف غلبه بر خصم قوى را كى خواهم كشيد ولى اميدوارم كه اعلىحضرت را مژده نصرت زود برسد . عبد ذليل توغو . »
روز دوم يا سيم اعلان جنگ شد . اول شكار « توغو » در دريا كشتى روسى ، اسم يك كشتى از فلوت « وولونتور » به تركى « كوكوللى » يعنى كشتى جنگى داوطلب به نام كشتى روسيه است كه حمل زغال و مهمات حربيه مىكرد گرفتند . سربازهاى ژاپون اين شكار را فال خير شمردند ، هورا كشيدند ، دست زدند ، آواز برآوردند كه روسيه را گرفتيم .
« توغو » گفت : « اين سخن بىموقع است ، استهزا به دشمن نكنيد ؛ بگوييد كشتى روسيه را گرفتيم نه روسيه را . »
چنانچه در مدت دو سال از زبان اين ملت با تربيت با آن فتوحات پىدرپى يك كلمه سخن استهزاء و سرزنش نسبت به خصم يا خودستايى و تكبر و غرور شنيده نشد و در يك جريدهاى كه اهانت دشمن در آن باشد خوانده نگرديد و حال آنكه از زبان خصم چهها كه نشنيدند و به چه صورت جانوران ايشان را تشبيه نكردند ؛ قولا و فعلا چه ناملايمات كه نديدند و به عرض و ناموس ايشان چه زبان درازىها كه ننمودند . همه را به رأى العين ديده و خواندند ، با وجود اينها زبان بسته و دست گشادند ، برعكس دشمن وقتى كه قلعهء پورت ارتور را ژنرال « نوژو » گرفت ، « استاسل » را اسير كرد ، در سر سفره استاسل خواست با ديپلوماتى دل نوژو را به درد آورد ، گفت : « خيلى افسوس مىخورم كه دو پسر شما در اين جنگ كشته شدند . خدا شما را صبر دهد . » نوژو نيم تبسمى كرده گفت : « اولا از همدردى شما تشكر مىكنم ، بعد به شما مىگويم اگرچه مرگ فرزند از اعظم مصائب است ، خصوصا براى من كه جز اين دو پسر جوان فرزندى نداشتم ، ولى از مرگ ايشان چندان متأثر نيستم ، زيرا كه من آنها را پروريده بودم براى اينكه اگر يك مسئله مهم به دولت ژاپون رو آورد خدمت نموده و جان فدا نمايند . جهت ازدياد عزت مقادو بهتر از گرفتن تپهء 302 متر در دنيا مسألهاى بزرگتر نبود ، چون پسران من در راه گرفتن تل 302 كشته شدند چندان تأثير ندارد . پادشاه ما سلامت باشد . »
چنانچه مرگ اين دو پسر جوانمرگ به متانت و شجاعت اين پيرمرد غيور ابدا قصور نرسانيد و سپس رفت به مقدن [ موكدن ] به كمك « اوياما » و كرد آنچه كردنى بود ، ختم جنگ برى شد . متانت افراد عسكريه نشانهء سكونت فكريه و صلابت قلبيهء سربازان را از قياس توان كرد . در كشتى « هاتسوز » دست راست يك نفر ناخدا را گلوله توپ برد ، با
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 675
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٦٧٥