تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
استيعابش عبارت از چهل و پنج هزار تون [ تن ] و دويست و بيست كشتى داشتند . امروز پانصد و پنجاه هزار تون و سيصد و هفتاد كشتى دارند ، سى سال پيش يك وجب راه‌آهن نداشتند و اكنون راهى نمانده كه نكشيده باشند و بندرى نمانده كه ليمان [ ؟ ] نشود . ترقى معارف ژاپونيان دنيا را به حيرت انداخته . سى سال پيش ، يك باب مكتب به اصول جديد نداشتند . به قول قاموس تركى ، دوازده سال پيش 58000 مكتب داشته‌اند و به قول معارف آلمان امروز 68500 مكتب و از اناث و ذكور شاگرد دارند . سى سال سابق نمىدانم چند روزنامه داشته‌اند اما امروز يومى و هفتگى و ماهى 7000 جريده دارند . ترقى لشكرى ژاپون [ را ] احتياج به تعريف و بيان نيست ، در اين جنگ اخير هركس ديده و شنيده ، « داستانىست كه افسانهء هر انجمن است . » و چند كلمه هم از خلقت ذاتى و حميت مردى و همت ملى و غيرت فطرى و نيت خالص و امانت و تهذيب اخلاق و وطن‌دوستى و پادشاه‌پرستى آن‌ها براى نمونه يادآورى و تذكار شود . هنگامى كه دولت ژاپون يقين كرد كه كار با دست دپلوماتى حل و فصل نخواهد شد ، مسئله را يك طرف نمىتوان كرد مگر به زبان توپ كروپ ، امر به امير البحر « توغو » صادر شد - در حالتى كه مشار اليه در بستر بيمارى خوابيده بود - به اين مضمون : « انجام سؤال و جواب ما با دولت روس به جنگ خواهد انجاميد ، به صلاح‌ديد مجلس ، شما را مأمور فرموديم به فرماندهى عموم كشتىهاى جنگى تا بيست و چهار ساعت بايد حركت نموده در اجراى وظايف خود كه به حفظ استقلال سلطنت و مدافعهء وطن است حاضر باشيد . » اين فرمان را آورده در بستر بيمارى به اين مرد غيور وطن‌پرست دادند . فرمان را در رخت‌خواب مطالعه كرد . وقتى كه امضاى مقادو را ديد فورا از رخت‌خواب برخاسته لباس پوشيد . زنش متعجبانه رسيده سؤال نمود كه چه واقع شد ؟ گفت : « مأمور شدم به امر بزرگى كه حيات مرا به هيچ‌وجه مشغول به امورات شخصى خود ننماييد ، در حق من دعا كنيد كه حيات و ممات ملت ژاپون به اجراى آن وظيفه و يا ترك آن است . حاضر كنند فلان و فلان را . بعد از چهار ساعت هم خواهم رفت ولى خواهش دارم كه ابدا به من مكتوب ننويسيد و از جانب من هم منتظر كاغذ نباشيد . ممات من شرف و سعادت ابدى شما خواهد بود . » بعد وصاياى چند ذكر كرده رفته دست ايمپراتور را بوسيده اذن مرخصى گرفت . چنان‌چه در مدت بيست و يك ماه نه كاغذ نوشت و نه مكتوب گرفت . در صورتى كه « توغو » مكان خود را از عيالش مخفى بدارد ، خصم چگونه راهبر خواهد شد ؟ تا اين‌كه آمد به كشتى مقادو . به امپراطور تلغراف زد به اين مضمون : « رسيدم بر سر مأموريت ، حمد خدا را به خصم شخصى خود