به چنگ آوريم طوق مقصود را * كشيم زير ران پيل محمود را
چنان گسترانيم شطرنج كار * پياده فزو [ نى ] كند بر سوار
كنيم حمله بر لشكر غربيان * كه تا شهر « مسكو » بپيچد عنان
رخ نيلگون باز گردد وزير * شود روز روشن به چشمش ، چو قير
به اندوه و حسرت گذارد حيات * چو بيند عدو ، شاه ماندهست مات
مپندار كاين كارها مشكل است * كسى را كه حب وطن در دل است !
وطن ليلى خوش خط و خال ماست * ز عشقش چو مجنون شويم ار رواست
از اين چند بيت مثنوى ، از هزار يك تعريف و تمجيد اين ملت جوانبخت خوشعاقبت ژاپون ، آنچه شايد و بايد ثمرهء نطق اعلى حضرت « مقادو » چه درجه سبب ترقى محير العقول اين ملت گشت مفهوم نمىشود ، دريغ آمدم كه در اين موقع شمهاى از هزار يك ترقيات فوق العادهء اين گروه خوشبخت را ذكر ننمايم .
چون مقام اوج اين طايفهء خلق الساعه گشته ، زيرا كه چهل سال پيش نه از ايشان اسمى و نه رسمى بود ، مجهول عالم بودند ، در اندك زمان چنان اوج كردند كه عبرة للناظرين گشتند و سرانگشت عموم سياسيون روى زمين به دندان حيرت گذاشتند ، جهت عبرت هر قوم و ملت كرورها كتب تصنيف و تأليف كرده در مطبوعات عالم - به غير از ايران - باب التجاراى مفتوح شد ؛ هر صاحب غيرت و حميت جلدى خريده با كمال ميل و رغبت به مطالعهاش مىپردازد و اين ملت به حدى در شرق و غرب عالم نام بلند حاصل كردند كه اگر چنانچه « اوياما » سردار برى و « توغو » امير البحر را در پايتختهاى امريك و اروپ به يك اطاق بگذارند و اعلان كنند كه ديدار « توغو » و « اوياما » را نشان مىدهيم به دخولهء يك تومان ، از خرد و بزرگ رغبت كرده دخوليه را داده و ايشان را مىبينند و تماشا مىكنند كه در چه هيكل و قيافه هستند و مليونها از اينرو ثروت مىتوان اندوخت و حال آنكه غير از جوهر بنى آدم چيز ديگر نيستند و كسانى هستند كه پانصد تومان مىدهند كه نيم ساعت با ايشان مصاحبت نمايند و اشخاصى هستند كه چندين هزار تومان مايه گذاشته اينها را دعوت مىكنند به مهمانى . اين شهرت و عزت حاصل نشده مگر از شاهپرستى و وطندوستى و از حسن تربيت و علم اخلاق و ديانت و امانت ايشان كه در نزد دوست و دشمن عزيز و محترم داشته نام نيكو در جهان به يادگار گذاشتند .
چون از بنى نوع ما هستند ، لازم آمد كه ترجمهء حال ايشان تذكره شود به نام انسانيت ، و الّا ما مأمور نيستيم اخلاق حسنه را در بىدينى ديده بپوشانيم . آيين و مذهب امرى است كه