ترجمهء نطق اعلى حضرت « ميكادو »
ايمپراتور ژاپون در اول روز تأسيس مجلس پارلمان ، اعلان مشروطيت به ملت خوش عاقبت و ترك استقلال [ استبداد ] و شمهاى از وطنپرستى و جوانمردى ژنرال نوژو در جنگ « پورآرتور » و فدا كردن دو فرزند خود و پاداش مرحمتهاى پادشاه جوانبخت كه به ملت مشهود فرموده بودند .
از چند بيت مثنوى - كه مقدمهء مطالب و تفاوت وطنپرستى ملت ايران و ژاپونيان بود - صرفنظر نموديم ، از وسط آغازيم :
اگر نگذرى از خيال خودى * نخواهى تو دانست نيك از بدى
همين عالمانى ز فرس و عرب * تو را چون رهانند ز رنج و تعب
به صيدت فرنگ پدرسوخته * كمين كرده و چشم بردوخته
نه تازى بداند ، نه فرس درى * محال است از مكرشان جان برى
نترسند ز آيه ، نفهمند شعر * ز مثقال ذره ، نه از شر و خير
تواضع ، تعارف نيايد به كار * چه اين فتنهها خوارى آرند بار
ز سعدى به خوانى اگر شعر چند * ز قول ارسطو دهى هرچه پند
ز بعد دو صد آن همه گفتوگو * جوابت جز اين نيست : « هذيان مگو ! »
گذشته زمان لسان فصيح * ز حب وطن گو ، به نطق مليح !
كه حب وطن غير از اين ماجراست * اگر داريش ، شأن و عزت توراست