چهل و سيم : [ به ] دول همجوار و استحكام بنيان مودت دقت و متاع مملكت خويش را با متاع او مبادله نمايد و در پيشرفت تجارت بكوشد . در بستن معاهدات آدم امين و دانا مقرر نمايد كه ملاحظهء استقبال كند .
چهل و چهارم : طريق تجارت را به هر ملك بگشايد و تجار را ايمنى داده علم بياموزد .
چهل و پنجم : شاهزادگان را از پايتخت بيرون نگذارد و حكومت به ايشان تفويض نكند .
چهل و ششم : به حكام و مأمورين مواجب كافى دهد و منع از رشوت و خيانت كند و اگر خيانت ثابت شود معزول كرده مؤاخذه نمايد و ديگر به او عملى تفويض نكند .
چهل و هفتم : در صحت ابدان رعيت مواظبت تمام مرعى دارد ، در هر شهر و قصبه مجلس صحى گذارد و طبيبان حاذق برگمارد .
چهل و هشتم : از ملك آفتزده نگيرد و براى زراعت آنها غله به قرض دهد .
چهل و نهم : اعياد مذهبى و ملتى را محترم بدارد .
پنجاهم : از حال محبوسين بىخبر نباشد و دائما تفقد حال ايشان نمايد كه مبادا زياده بر جرم جزا بينند .
حكمت
گريستن به هر چيز عفو كردن از همه چيز است .
مرد آنچه بداند گويد و زن خوش آيند مردان سرايد .
در عقب هر حزن شادى است و عقب فرح و شادى مرارت است .
اگر اهل جملهء عالم ناحق است ، پس معلوم است كه جملهء عالم بر حق است . ( ! )
ذوق و لذت دايمى ذوق و لذت نيست .
جراحت زبان بدتر از جراحت سنان است .
موى هر قدر باريكتر است سايهدار است .
جايى فضيلت ختام پذيرد فضاحت آغازد .
اخلاق ذميمه و افعال رذيلهء انسانى
استهزا ، اسراف يعنى بذل در غير موقع ، افتخار به مال خود و اموال پدر ، بخل ، بطالت ، تكبر ، جبن ، حقد ، جهل ، غمازى ، حسد ، حرص ، حيرت ، حزن ، خيانت ، خدعه ، ريا ، شماتت ، ظلم ، كينه ، غضب ، نفاق -
« يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ »
- غرور ، لجاج ، ستيزه ، مزاح ، مضحكه ، نمامى - « النمام لا يدخل الجنة » - وقاحت ، هزل ، غيبت ، دروغ -
« لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ . »