تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
لغزشى باشد به كرم خود اغماض نمايند ، به قصورش با ديدهء مرحمت نگرند ، به عدم استطاعت نگاه نفرمايند ، به مفاد اين شعر :
شرف قايل و خساست او * نكند در كلام هيچ اثر تو سخن را نگر كه حالش چيست * برگذارندهء سخن منگر !
غرض نقشىست كز ما باز ماند * كه هستى را نمىبينم بقايى
و السلام على من اتبع الهدى اين را هم عرض نمايم كه بنده از ترجمهء حال جملهء اين ادبا كه ذكر نموده ، چنان‌چه بايد و شايد ، اطلاع ندارم ، كلامشان را به مناسبت انتخابات درج نموده‌ام .
درى هر كس به روى خود گشايد * به قدر قوت بازوى و همت يكى لقمان شود ، از عقل و تدبير * يكى گردد چو مجنون ، از سفاهت به گلشن ، عندليب نغمه‌پرداز * كند طرح آشيان ، از راه فطرت نمايد جغد در ويرانه منزل * ز پستىهاى طبع بىبصيرت تو را راهى به هر منزل نمودند * به هر جانب كه خواهى كن عزيمت شبى خوابم اندر « بيابان فيد » * فرو بست پاى دويدن ز قيد شتربانى آمد به هول و ستيز * زمام شتر بر سرم زد كه خيز ! مگر دل نهادى به مردن ز پس * كه مىبرنخيزى ز بانگ جرس ؟ مرا هم چو تو خوب خوش در سر است * و ليكن بيابان به پيش اندر است تو كز خواب نوشين به بانگ رحيل * نخيزى ، دگر كى رسى بر سبيل ؟

متفرقه از نصايح حكما و اقوال ادبا ، در اندرز

آيينهء خويش به صيقل دادم * روشن كردم به پيش خود بنهادم در آينه عيب خويش چندان ديدم * كز عيب كسى دگر نيامد يادم
اگر پرده برگيرى از روى خاك * روى تا به هفتم زمين در مغاك همه فرق شاهان سركش بود * رخ نوعروسان مهوش بود سراپاى گيتى همه عبرت است * پس و پيش در حيرت و حيرت است