هر كه را نبود امانت در جهان * او بود خوار و ذليل مردمان
نور علم است و علم پرتو عقل * روشن است اين سخن ، چه حاجت نقل ؟
علم چندان كه بيشتر خوانى * چون عمل در تو نيست نادانى
نه محقق بود نه دانشمند * چارپايى بر او كتابى چند
آن تهى مغز را چه علم و خبر * كه بر او هيزم است يا دفتر
از بستان السياحة ، قول ارسطو [ ى ] حكيم
پادشاه مثل درياست ، اعيان دولت و اركان مملكت مثل انهار است كه از دريا منشعب مىشود . همچنان كه نهارها در عذوبت و مرارت تابع درياست ، طريقهء اركان دولت و اعيان سلطنت در عدل و ظلم موافق سيرت پادشاه است .
خوى شاهان در رعيت جا كند * چرخ اخضر خاك را خضرا كند
شه چو حوضى دان و چشمه لولهها * آب از لوله رود در كوزهها
چونكه آب از جملهء حوض است پاك * هر يكى آبى دهد خوش ذوقناك
ور در آن حوض آب شور است و پليد * هر يكى لوله همان آرد پديد
زانكه پيوستهست هر لوله به حوض * خوض كن در معنى اين حرف ، خوض
و هم محققين حكما فرمودهاند : هر پادشاهى كه بناى حكومت خود را بر پنجاه قاعده گذارد [ و ] آن پنجاه قاعده [ را ] در سلطنت خود معمول دارد ، هر آينه دولتش بر دوام و سلطنتش مستدام خواهد بود :
اول : در جميع افعال از عادات و عبادات ، رضاى حق - سبحانه و تعالى - را منظور دارد و نيازمند درگاه ايزد متعال باشد و غير از رضاى حق منظورى نداشته باشد .
دويم : در همهء احوال و افعال طريق وسط و اعتدال اختيار كند .
سيوم : وزراى كارديدهء نجيب و امراى محنتكشيدهء حسيب بر سر كار آورد .
چهارم : خردمندان قوم و ارباب معرفت و استعداد را تربيت نمايد .
پنجم : خاندان قديم و دودمان عظيم از دولت و ثروت افتاده را رعايت نمايد .
ششم : براى قبض و بسط و رتق و فتق و ربط و جمع [ امور ] و قهر اعداء و تربيت احباء ، [ به ] ارباب روزى از اهل معرفت و دانش و از اصحاب خبرت و بينش و تجربه ، كار مقرر فرمايد .