گر حيا نبود برافتد رسم عصمت از ميان * ور حجابى در ميان هست از تقاضاى حياست
تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافرىست * راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدش
ادب تاجىست از نور الهى * بنه بر سر برو هر جا كه خواهى
ديو بند است حلم اگر دانى * غضب از دست اوست زندانى
تواضع است بزرگى و سيرت محمود * نه كبر و سلطنت و سركشى و جبّارى
تواضع ز گردنفرازان نكوست * گدا گر تواضع كند خوى اوست
نوشتهست بر گور بهرام گور * كه دست كرم به ز بازوى زور
در تردد ره نجات مدان * هيچ چيزى به از ثبات مدان
به شجاعت توان گرفت جهان * هر كه بد دل بود چه كار كند
و آنكه جرئت نمايد اندر كار * خويشتن را بزرگوار كند
اى كه بر تخت سلطنت شاهى * عدل كن گر ز ايزد آگاهى
تخت را استوارى از عدل است * پادشه را سوارى از عدل است
همت بلند دار كه نزد خدا و خلق * باشد به قدر همت تو اعتبار تو
گر طهارت نبود كعبه و بتخانه يكىست * نبود خير در آن خانه كه عفت نبود