شو طالب صلح اى جوانبخت * آمادهء جنگ باش هر وقت
اگر صلح خواهد ، تو هم صلح ده * و گر جنگ جويد ، قدم پيش نه
خاطر مدار رنجه ! اگر عيبهاى تو * هرجا نمود باز هنرها نهفتهاند
از كج چه اعتبار اگر كج نمودهاند * بر راست طعنه چيست اگر راست گفتهاند ؟
ميرزا نور الله اصفهانى ( اگرچه مطول است ، چون پند است ايراد يافت . )
اى بت هرزه گرد هر جايى * وى برآورده سر به رسوايى
هرزه گردى و باده پيمايى * عاقبت مىكشد به رسوايى
بس كه گفتم زبان من فرسود * چه كنم ؟ پند من ندارد سود
گرچه در پاكى تو نيست شكى * اين نمىداند از هزار يكى
شب اگر با مسيح در فلكى * مورد تهمتى اگر ملكى
لب بدگو نمىتوان بستن * از بد او نمىتوان رستن
كى گمان داشتم كه آخر كار * ننگ و ناموس را نهى به كنار
همه جايى شوى و باده گسار * سادهرويى ، تو را به باده چه كار ؟
يار هر كس مشو ز بىمغزى * كج منه پا و گرنه مىلغزى !
من بيچاره مردم از وسواس * كه تو خود را چرا ندارى پاس
حسن خود را ز كس مكن تو قياس * گفتمت قدر خويشتن بشناس !
كه اگر با فرشته مقرونى * صرفه او مىبرد ، تو مغبونى
آنكه پيشت نشسته شام و سحر * كه منم پاكباز و پاكنظر
نكنى عشق پاك را باور * كه هوس پيشه است و افسونگر
اين همه سعى نيست بىغرضى * هست البته در دلش مرضى
آنكه گويد كه در تو مفتونام * در تماشاى صنع بىچونام
من در اين شيوه از وى افزونام * اگر اين راست نيست ، ملعونام
در خواهش به روى او واكن * قدرت ايزدى تماشا كن !
اين هوسپيشگان كامطلب * همه دوشاب دل و شكر لب
با گروهى چنين به بزم طرب * نكشى جام باده ، شب همه شب !