تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
شو طالب صلح اى جوان‌بخت * آمادهء جنگ باش هر وقت اگر صلح خواهد ، تو هم صلح ده * و گر جنگ جويد ، قدم پيش نه
خاطر مدار رنجه ! اگر عيب‌هاى تو * هرجا نمود باز هنرها نهفته‌اند از كج چه اعتبار اگر كج نموده‌اند * بر راست طعنه چيست اگر راست گفته‌اند ؟

ميرزا نور الله اصفهانى ( اگرچه مطول است ، چون پند است ايراد يافت . )

اى بت هرزه گرد هر جايى * وى برآورده سر به رسوايى هرزه گردى و باده پيمايى * عاقبت مىكشد به رسوايى بس كه گفتم زبان من فرسود * چه كنم ؟ پند من ندارد سود گرچه در پاكى تو نيست شكى * اين نمىداند از هزار يكى شب اگر با مسيح در فلكى * مورد تهمتى اگر ملكى لب بدگو نمىتوان بستن * از بد او نمىتوان رستن كى گمان داشتم كه آخر كار * ننگ و ناموس را نهى به كنار همه جايى شوى و باده گسار * ساده‌رويى ، تو را به باده چه كار ؟ يار هر كس مشو ز بىمغزى * كج منه پا و گرنه مىلغزى ! من بيچاره مردم از وسواس * كه تو خود را چرا ندارى پاس حسن خود را ز كس مكن تو قياس * گفتمت قدر خويشتن بشناس ! كه اگر با فرشته مقرونى * صرفه او مىبرد ، تو مغبونى آن‌كه پيشت نشسته شام و سحر * كه منم پاكباز و پاك‌نظر نكنى عشق پاك را باور * كه هوس پيشه است و افسونگر اين همه سعى نيست بىغرضى * هست البته در دلش مرضى آن‌كه گويد كه در تو مفتون‌ام * در تماشاى صنع بىچون‌ام من در اين شيوه از وى افزون‌ام * اگر اين راست نيست ، ملعون‌ام در خواهش به روى او واكن * قدرت ايزدى تماشا كن ! اين هوس‌پيشگان كام‌طلب * همه دوشاب دل و شكر لب با گروهى چنين به بزم طرب * نكشى جام باده ، شب همه شب !