زبان اجنبى ترجمه شود ، اهل فرنگستان نتوانند از اين نصيحت چيزى استنباط كرده بفهمند كه منظور نگارنده چيست ، جهت اينكه مصدر ممنوع و منفور و وحشيانه است ؛ به خيال ايشان چنين فعل شنيع - كه عقلا و نقلا شايستهء شأن آدمى و بلكه برازندهء طبيعت هيچ حيوان وحشى و اهلى نيست - نمىدانند به چه سبب اين عمل قبيح مختص اهل آسيا گشته . شعراى غرب و فيلسوفان ايشان عموم قبايح را به مردم حالى كرده و فهمانيدهاند ، لكن شعراى شرق ، مخصوصا اهل ايران ، خنگ تهور در اين ميدان تاخته عشقبازى با امردان و سادهرويان را فوز عظيم شمرده و دل و دين در اين روش بدمنش باخته خود را هدف تير زهرآلود شيطان ساخته و اين اقبح قبايح را مداحى شمرده و شعرها سروده و شب و روز افكار خود را آزرده تا اين عمل امت لوط را رواج دادهاند .
اين است كه در جميع ممالك اروپ كسى بر اين نصيحت محتاج نيست ، زيرا كه اينگونه فاعل و مفعول از خاطر ايشان خطور نكرده و از موضوع و محصول مستحضر نبودهاند ، چنانچه يك نفر از اهل ايران حكايت كرد :
« وينه » در يك اوتل منزل داشتم . پسر قمر منظرى به خدمتكارى من قيام داشت كه نقد دل را [ به ] تار زلف او باختم . با ايماء و اشاره تمناى خود به ميان انداختم .
هر قدر با كنايه و رمز اظهار طلب كردم چيزى نفهميده بالأخره كار به تصريح كشيد . باز حالى نشد . چون طاقت از دست رفته بود به صراحت افزوده گفتم :
« فلان چيز [ بده ] به من ! » گفت : « آقا چگونه او را توانم داد ، زيرا كه آن در بدن من است و علاوه اگر آن نباشد چهطور قضاى حاجت توانم كردن ؟ » ديدم كه اين پسر از روى حقيقت سخن مىراند و ابدا حالى نيست كه منظور من چيست و تا حال گوش زدش نگشته كه در دنيا چنين چيز مىشود . از افعال و اقوال و كردار ناهنجار خود منفعل و شرمسار گشته طريق توبه و استغفار پيش گرفته نادم و پشيمان گشتم .
اين روز ، بهاى هيزم و عود يكىست * در چشم جهان خليل و نمرود يكىست
در گوش كسانى كه در اين بازارند * آواز خر و نغمهء داوود يكىست
اكنون كه به دست اختيار است * هنگام تميز و فكر كار است
با شاهد علم و صبر بنشين * دامن ز شتاب جهل برچين