تلخى تعلق ز مذاقم بزداى * شيرينى ياد خويش در كامم نه !
( و له ايضا )
جز از تاك كه شد محرم از حرمت مى * زادگان را همه فخر از شرف اجداد است
گوش اگر گوش تو و ناله اگر نالهء من * آنچه البته به جايى نرسد فرياد است
يعقوب
دنيا كه در آن ثبات كم مىبينم * در هر فرحش هزار غم مىبينم
چون كهنه رباطىست كه از هر طرفش * راهى به پايان عدم مىبينم
يحيى نيشابورى
ظالم كه كباب از دل درويش خورد * چون در نگرد ز پهلوى خويش خورد
دنيا عسل است ، هر كه ز آن بيش خورد * خون افزايد ، تب آورد ، نيش خورد
نامعلوم
فريدون فرخ فرشته نبود * ز مشك و ز عنبر سرشته نبود
ز داد و دهش يافت آن نيكويى * تو داد و دهش كن ، فريدون تويى !
بسا اخ كز اخوت مىزند دم * دمش باشد چراغ عيش را پف
تف افكن بر رخى همچون اخيرا * كز اين خوشتر نباشد اخ را تف !
از مكافات عمل غافل مشو * گندم از گندم برويد جو ز جو !
چه رشك مىبرى اى دل به كشتگان غمش ؟ * تو هم به مقصد خود مىرسى شتاب مكن !