نعمت ، از نسل صفويه ، سيد است
روز حشر آزادىام از آتش دوزخ بجاست * بر خط پيشانى من مهر خاك كربلاست
نيازى هراتى
اى دل حشم و حشمت سلطان گذرد * روز و شب درويش پريشان گذرد
مىنوش و غمين مباش ، هر كار كه هست * آسان چو بگيرىاش تو ، آسان گذرد
نظام ، اسمش حبيب الله افشار
آنكه بر او داد خدا اختيار * كه برد از فطرت فصل بهار
خرمى و تازگى و اعتدال * طوبى زين شوكت و جاه و جلال
ماحصل معرفت كبريا * صدر رسل خاتمهء انبيا
در قدم از آدم خاكى قديم * بسم الله الرحمن الرحيم
وه چه نكو گوهر يك دانه سفت * معجز گوياى لطافت كه گفت
اول بيت از چه به نام تو بست * حكم تو چون قافيه آخر نشست
عالم و آدم ز حدوث قديم * جنت و طوبى و رياض نعيم
اى همگى بر خط فرمان تو * اول و آخر همه فرمان [ قربان ] تو
ليلهء معراج ، خداى غفور * داد تو را رخصت درك حضور
از تو به آرامگه بار داج * تا به سر سلطنت تخت عاج
بىخبر از حضرت يزدان نئى * غافل از آن لمعهء تابان نئى
جقهء معراج پر تاج توست * پس همه شب چون شب معراج توست
ما همه مهمان مضيف توييم * گرچه ضعيفيم ضعيف توييم
پس به ضعيفان خود اى مقتدا * سهل كن آن وحشت روز جزا !
تصادفا اين نگارش بدون تمهيد مقدمه در ليلهء معراج اتفاق افتاد ، اين را فال خير شمردم . اميدوار به لطف و احسان خداوند رحيم و كرم و دستگيرى صاحب معراج نبى كريم آنكه اين عاصى كهنسال و بندهء تهىدست پرملال و كلال را در روز جزا كه روز
« لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ »
است به كرم دستگيرى فرموده از هول محشر نجات داده از