مرغ درويش بىگناه مگير * كه نگردد تو را عقاب عقاب
اى سپرده عنان دل به خطا * تنت آباد و دل خراب خراب
بر خطاها مگر خداى نكرد * با تو اندر خطاب خويش خطاب
خوى گرگان همى كنى پيشه * گرچه پوشيدهاى جسد به ثياب
كارهاى چپى به لابه [ بلايه ] مكن * كه به دست چپت دهند كتاب
تخم اگر جو بود ، جو آرد بار * بچه سنجاب ، زايد از سنجاب
چونكه از خيل ديو بگريزى * در حصار مسبب الاسباب
به پى جبرئيل برد * تا نگرديد ديو زير ركاب
بس نماندهست كآفتاب خدا * سر ز مغرب برون كند ز حجاب
ز پس يار بد نماز مكن * كه بخفته است مار در محراب
( و له ايضا )
ناصر خسرو به راهى مىگذشت * مست و لا يعقل ، نه چون ميخوارگان
ديد قبرستان و مبرز روبهرو * بانگ بر زد هان اى نظارگان
نعمت دنيا و نعمت خواره بين * اينش نعمت ، آنش نعمتخوارگان !
نظامى ، اسمش محمد [ ابو محمد الياس ] ، از ولايت گنجه
شاعرى است ماهر ، در فصاحت و بلاغت داد سخن داده چنانچه در مدح خود گويد و مبالغه نمىكند :
سخن از من آفريده ، چو فتوت از مروت * هنر من آشكارا ، چو طراوت آشكارا
( و له ايضا )
ز بعد معرفت كردگار لم يزلى * نبى شناسم و آنگه على و آل على
خداست آنكه تعقل نمودن كنهاش * برون نهاده قدم از حدود محتملى
نبى است آنكه بود در مدارس ، تحقيق * برى كتاب كمالش ز نكتهء جدلى
على است آنكه گذارد ز برق لمعهء تيغ * حسود را كه كند نقد بوتهء دغلى