تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
مرغ درويش بىگناه مگير * كه نگردد تو را عقاب عقاب اى سپرده عنان دل به خطا * تنت آباد و دل خراب خراب بر خطاها مگر خداى نكرد * با تو اندر خطاب خويش خطاب خوى گرگان همى كنى پيشه * گرچه پوشيده‌اى جسد به ثياب كارهاى چپى به لابه [ بلايه ] مكن * كه به دست چپت دهند كتاب تخم اگر جو بود ، جو آرد بار * بچه سنجاب ، زايد از سنجاب چونكه از خيل ديو بگريزى * در حصار مسبب الاسباب به پى جبرئيل برد * تا نگرديد ديو زير ركاب بس نمانده‌ست كآفتاب خدا * سر ز مغرب برون كند ز حجاب ز پس يار بد نماز مكن * كه بخفته است مار در محراب
( و له ايضا )
ناصر خسرو به راهى مىگذشت * مست و لا يعقل ، نه چون ميخوارگان ديد قبرستان و مبرز روبه‌رو * بانگ بر زد هان اى نظارگان نعمت دنيا و نعمت خواره بين * اينش نعمت ، آنش نعمت‌خوارگان !

نظامى ، اسمش محمد [ ابو محمد الياس ] ، از ولايت گنجه

شاعرى است ماهر ، در فصاحت و بلاغت داد سخن داده چنانچه در مدح خود گويد و مبالغه نمىكند :
سخن از من آفريده ، چو فتوت از مروت * هنر من آشكارا ، چو طراوت آشكارا
( و له ايضا )
ز بعد معرفت كردگار لم يزلى * نبى شناسم و آن‌گه على و آل على خداست آن‌كه تعقل نمودن كنه‌اش * برون نهاده قدم از حدود محتملى نبى است آن‌كه بود در مدارس ، تحقيق * برى كتاب كمالش ز نكتهء جدلى على است آن‌كه گذارد ز برق لمعهء تيغ * حسود را كه كند نقد بوتهء دغلى