افسوس از اين رفتارشان * برعكس شد كردارشان
كز بهر آبادى خود * آباد ما ويران كنند
مستور ، اسمش عبد الله شيرازى
يوسف مصر در اين شهر به بازار يكست * همه باشند خريدار و خريدار يكست
همچو پرگار اگر دور زنى در همهجا * چو به وحدت نگرى نقطهء پرگار يكست
آفتاب رخ او تافت به هر آيينه * مختلف گرچه نمايد همه انوار يكست
محمود پهلوان گنجهاى
مرد تمام آنكه نگفت و بكرد * آنكه بگفت و بكند نيم ، مرد
و آنكه بگفت و نكند ، زن بود * نيم زن است آنكه نگفت و نكرد
مختار بن عثمان غزنوى
نه عجب گر نبودشان خبر نيك و بد خويش * كز حريصى و جهالت همه [ در ] خواب و خمارند
چون درختان به بارند به ديدار و ليكن * چون به كردار رسد ، يكسره بيدند و چنارند
مسعود جرجانى
سر به پيش خسان فرو نارم * كه نه از كبر سرو هر چمنام
منت هيچ كس نخواهم از آنك * بندهء كردگار ذو المننام
محتشم - عليه الرحمه - كاشانى
بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد * شور نشور واهمه را در گمان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان * بر پيكر شريف امام زمان فتاد
بىاختيار نالهء « هذا حسين ! » از او * سر زد چنانكه آتش از او در جهان فتاد