تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
افسوس از اين رفتارشان * برعكس شد كردارشان كز بهر آبادى خود * آباد ما ويران كنند

مستور ، اسمش عبد الله شيرازى

يوسف مصر در اين شهر به بازار يك‌ست * همه باشند خريدار و خريدار يك‌ست همچو پرگار اگر دور زنى در همه‌جا * چو به وحدت نگرى نقطهء پرگار يك‌ست آفتاب رخ او تافت به هر آيينه * مختلف گرچه نمايد همه انوار يك‌ست

محمود پهلوان گنجه‌اى

مرد تمام آن‌كه نگفت و بكرد * آن‌كه بگفت و بكند نيم ، مرد و آن‌كه بگفت و نكند ، زن بود * نيم زن است آن‌كه نگفت و نكرد

مختار بن عثمان غزنوى

نه عجب گر نبودشان خبر نيك و بد خويش * كز حريصى و جهالت همه [ در ] خواب و خمارند چون درختان به بارند به ديدار و ليكن * چون به كردار رسد ، يكسره بيدند و چنارند

مسعود جرجانى

سر به پيش خسان فرو نارم * كه نه از كبر سرو هر چمن‌ام منت هيچ كس نخواهم از آنك * بندهء كردگار ذو المنن‌ام

محتشم - عليه الرحمه - كاشانى

بر حرب‌گاه چون ره آن كاروان فتاد * شور نشور واهمه را در گمان فتاد ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان * بر پيكر شريف امام زمان فتاد بىاختيار نالهء « هذا حسين ! » از او * سر زد چنان‌كه آتش از او در جهان فتاد