تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
آن كيست بر اين حال ، كه بودست و كه باشد * جز شير خداوند جهان حيدر كرار ؟

كمال مراغه‌اى

صورت‌پذير جمله ذواتى ، چه نادرى * نقش نگين جمله جهانى ، چه جوهرى بهر چه لاف معجز موسى نمىزنى * كز جيب خويشتن يد بيضا درآورى ؟

حرف الميم

معين بن عبد الله شيرازى

ايام بقا چو باد نوروز گذشت * روز و شب ما به محنت و سوز گذشت تا چشم نهاديم به هم ، صبح دميد * تا چشم گشاديم ز هم ، روز گذشت

محوى همدانى

گويم كه به عالمم تمنايى نيست * گويم كه مرا هم ز تو پروايى نيست زان ساكن كربلا شدستى كامروز * در مقبرهء يزيد حلوايى نيست

ميرزا مهدى ، محرر تاريخ نادرى

چون حاصل عمر ما فريب است و دم است * بيدار مكن گرت به هر دم ستم است مغرور مشو كه اصل و فرع من و تو * اندر دو سرا يكى نسيم است و دم است

مشتاق اصفهانى

فغان از دست شد آزادى ما * به غم‌ها شد مبدل شادى ما پى تعمير خود ويران نمودند * مهان كم‌خرد آبادى ما
( مناسب مقام است )
آنان كه باشد فرض‌شان * غمگين دلان شادان كنند درد دل ما بىكسان * از لطف خود درمان كنند
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 638 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو