آن كيست بر اين حال ، كه بودست و كه باشد * جز شير خداوند جهان حيدر كرار ؟
كمال مراغهاى
صورتپذير جمله ذواتى ، چه نادرى * نقش نگين جمله جهانى ، چه جوهرى
بهر چه لاف معجز موسى نمىزنى * كز جيب خويشتن يد بيضا درآورى ؟
حرف الميم
معين بن عبد الله شيرازى
ايام بقا چو باد نوروز گذشت * روز و شب ما به محنت و سوز گذشت
تا چشم نهاديم به هم ، صبح دميد * تا چشم گشاديم ز هم ، روز گذشت
محوى همدانى
گويم كه به عالمم تمنايى نيست * گويم كه مرا هم ز تو پروايى نيست
زان ساكن كربلا شدستى كامروز * در مقبرهء يزيد حلوايى نيست
ميرزا مهدى ، محرر تاريخ نادرى
چون حاصل عمر ما فريب است و دم است * بيدار مكن گرت به هر دم ستم است
مغرور مشو كه اصل و فرع من و تو * اندر دو سرا يكى نسيم است و دم است
مشتاق اصفهانى
فغان از دست شد آزادى ما * به غمها شد مبدل شادى ما
پى تعمير خود ويران نمودند * مهان كمخرد آبادى ما
( مناسب مقام است )
آنان كه باشد فرضشان * غمگين دلان شادان كنند
درد دل ما بىكسان * از لطف خود درمان كنند