كاووس جرجانى
آوخ ! گلهء خويش به پيش كه برم من ؟ * كاين درد مرا دارو جز توبه دگر نيست
اى پير بيا تا گلهء خود به تو گويم * زيرا كه جوانان را ز اين حال خبر نيست !
كشرى بخارايى
چون تيشه مباش ، جمله بر خود متراش * چون رنده ، ز كار خويش بىبهره مباش
تعليم ز اره گير در علم معاش * چيزى سوى خود مىكش و چيزى مىپاش !
گربه
مىرسانم خويشتن در بزم جانان بر وصال * راه در هر گوشهء ديوار پيدا مىكنم
اگرچه مناسبت نداشت و مقامش گذشته ولى به مناسبت گربه لازم آمد كه در اينجا درج شود : « سگ » از ندماى شاه عباس بود ، روزى شاه به شكار رفته ، پس از مراجعت ، بداهتا چنين گفت :
سگ قزوينى ، حسن بيگ
سحر آمدم به كويت ، به شكار رفته بودى * تو كه سگ نبرده بودى ، به چه كار رفته بودى ؟
كافى ، اسمش سعد الدين بخارايى
طاووسكى بديدم پر خويش مىكند * گفتم : مكن كه پر تو با زيب و افسر است
بگريست زار زار ، مرا گفت : اى حكيم * آگه نئى كه دشمن جانم همين پر است !
كريم ، اسمش بهاء الدين سمرقندى
مدحت كن و بستاى كسى را كه محمد * بستود و دعا كرد به دو داد همه كار