گر اين پند ما شوى كار بند * هميشه كلامت بماند بلند !
( و له ايضا )
ز بد گوهران بد نباشد عجب * نشايد ستردن سياهى ز شب
ز ناپاكزاده مداريد اميد * كه زنگى به شستن نگردد سپيد
بزرگى سراسر به گفتار نيست * كه صد گفته چون نيم كردار نيست
( و له ايضا )
كنون اى خردمند ايرج خرد * بگو تا چه دارى بيار از خرد
خرد بهتر از هرچه ايزد بداد * ستايش خرد را به از راه داد
خرد افسر شهرياران بود * خرد زيور نامداران بود
خرد زندهء جاودانى شناس * خرد مايهء زندگانى شناس
خرد رهنماى و خرد دلگشاى * خرد دوست بهر تو در دو سراى
خرد جسم و جان است ، چون بنگرى * تو بىجسم شادان جهان نسپرى !
( و له ايضا )
خداوند بالا و پستى تويى * ندانم كيى ، هرچه هستى ، تويى !
فخر الدين رازى
هرگز دل من ز علم محروم نشد * كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد
هفتاد و دو سال عمر كردم تحصيل * معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
فداى طهرانى
اين جهانىست در او نيست كسى را بنياد * كهنه درى است [ ديرىست ] كه بسيار چو ما دارد ياد
اين جهانىست كه جمشيد و فريدون ديده است * اين جهانىست كه داوود و سليمانش به باد
فضولى ملا محمد بغدادى
اگر عمرها مردم بدسرشت * بود همدم حوريان بهشت
در آن محفل پرصفا ، روز و شب * ز جبريل خواند فنون ادب
بر آن اعتقادم سرانجام كار * نگردد از او جز بدى آشكار