تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
گر اين پند ما شوى كار بند * هميشه كلامت بماند بلند !
( و له ايضا )
ز بد گوهران بد نباشد عجب * نشايد ستردن سياهى ز شب ز ناپاك‌زاده مداريد اميد * كه زنگى به شستن نگردد سپيد بزرگى سراسر به گفتار نيست * كه صد گفته چون نيم كردار نيست
( و له ايضا )
كنون اى خردمند ايرج خرد * بگو تا چه دارى بيار از خرد خرد بهتر از هرچه ايزد بداد * ستايش خرد را به از راه داد خرد افسر شهرياران بود * خرد زيور نامداران بود خرد زندهء جاودانى شناس * خرد مايهء زندگانى شناس خرد رهنماى و خرد دل‌گشاى * خرد دوست بهر تو در دو سراى خرد جسم و جان است ، چون بنگرى * تو بىجسم شادان جهان نسپرى !
( و له ايضا )
خداوند بالا و پستى تويى * ندانم كيى ، هرچه هستى ، تويى !

فخر الدين رازى

هرگز دل من ز علم محروم نشد * كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد هفتاد و دو سال عمر كردم تحصيل * معلومم شد كه هيچ معلوم نشد

فداى طهرانى

اين جهانىست در او نيست كسى را بنياد * كهنه درى است [ ديرىست ] كه بسيار چو ما دارد ياد اين جهانىست كه جمشيد و فريدون ديده است * اين جهانىست كه داوود و سليمانش به باد

فضولى ملا محمد بغدادى

اگر عمرها مردم بدسرشت * بود همدم حوريان بهشت در آن محفل پرصفا ، روز و شب * ز جبريل خواند فنون ادب بر آن اعتقادم سرانجام كار * نگردد از او جز بدى آشكار
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 631 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو