الحق شايستهء هزار تحسين است . اگرچه اين بنده از فيض صحبت ايشان محروم و از يمن ملاقات مهجورم ، ولى از آنجايى كه « الكلام صفت المتكلم » از آثار سخنش هويداست كه در غالب علوم و فنون بهرهاى كافى داشته و به هر زبان و مسلك بينايى وافى بوده ، كلامش عالى و خدمتش به بنى نوع خود قابل قدر و آنچه ممكن بود ادا كرده و فرصت را فوت نكرده ، مداح اين و آن نيست فضايل خود را داناست ، خدا به ادبا و فضلا ديدهء بينا دهد كه وقت را مغتنم شمارند و فرصت را از دست ندهند و آنچه گويند از تهذيب اخلاق گويند و آنچه سرايند از حب وطن و ترويج شريعت سرايند و از طريق نيكخواهى درآيند و نصيحت عامه را غنيمت شمارند . مردمان بابصيرت و دانا را لازم است كه تفاوت سخنان فرصت و قاآنى را در ميزان عقل بسنجند و حق بدهند . در نظر ارباب بصيرت واضح و آشكار است كه كتاب قاآنى من البدو الى الختم مانند قصيدهاى است در معنى كه در جواب سوزنى گفته .
سرآورده به در بر / بر خر نر بر / بر زير و زبر بر / ساده پسر بر / به تاريخ و سير بر / . . .
الخ . شاهد اين سخن در نزد اهل خبرت همانا قصايدى است كه در مدح مرحوم امير نظام سروده و بعد از آن در حق ميرزا آقا خان نورى گفته در ستودن اين ضدين ، جمله را واضح و مبرهن است ، اين ايرادى است كه جملگى بر آناند . بارى نام نامى فرصت ، آقا ميرزا ، از سادات شيراز است .
من كلام فرصت شيرازى است
گامى به سوى استخر نه اى دل عبرتبر * در بارگه جمشيد رو آور و عبرت بر
چشمى به نگه بگمار ، گوشى دو سه ره ميخار * دستى به اسف بردار ، كن چشم ز عبرت تر
هر سو كه بنا بينى ، با خاك شده يكسان * هر جا كه سرا يا بى ، ويرانه شده يك سر
تختى كه سر رفعت بر تختهء مينا سود * چون خوردهء مينا بين ، بشكسته ز پا تا سر
زان بوم نعيب زاغ آمد ، همه بر گوشت * بر جاى سرود رود ، آواز دف و مزمر